کانون وبلاگ‌نويسان افغانستان

‍‍پيوستن به کانون پن‌لاگ افغانستان

هدف این کانون دفاع از حقوق وبلاگ‌نويسان افغانستان است. برای عضو شدن در اين کانون لطفا به اين اميل آدرس info@afghanpenlog.com در تماس شوید. پيوستن در این مدار شرايط خاصی وجود ندارد. البته نويسندگان و ژورناليستان آزاد هم مي‌توانند به این کانون بپيوندند. ما کوشش خواهيم کرد هرچه زودتر اساسنامه‌ای ترتيب دهيم و بر اساس آن خط مشی خود را اعلان نمايم. از تمام وبلاگ‌نويسان افغانستان خواهشمندیم که در این دايره بپيوندند و دريچه برای آزادی بيان و خصوصا دنيايی وبلاگ را در افغانستان باز نگه‌ دارند. اين کانون به ياری چند نفر از وبلاگ‌نويسان فعال افغانستان ايجاد شده است که در آينده اسامی تمامی اعضای اين کانون اعلام خواهد شد. بخش انگليسی این کانون اينجا است: Afghan PenLog

وبلاگ های ناافغانی

حمايت از پن‌لاگ افغانستان

کانون وبلاگ‌نويسان افغانستان يک کانون مستقل و آزاد مربوط به وبلاگ‌نويسان و وب‌نويسان و رسانه‌ای اليکترونيکی می‌باشد.

آخرین خبرها

اين بخش مربوط به آخرين خبرها و مطالب از سراسر جهان مربوط به افغانستان و خاور ميانه خواهد بود.

از ديگر وبلاگ‌ها

اين قسمت مربوط به اخبار و مطالب بروز شده‌ای وبلاگ‌ها می‌باشد که در اين قسمت برای علاقمندان بصورت خلاصه همراه با لينک بروز خواهد شد.

سیاره ای که هزار زمین در دل آن گم می شود
Sunday، January 27، 2008

سیاره ای که هزار زمین در دل آن گم می شود، اما با این بزرگی همانند آب میتواند از سوراخ دستشویه عبور کند. ژوپیتر، مشتری یا زئوس خدای یونانیان باستان، خدای خدایان، حاکم شهر اولمپ و حافظ دولت روم. زئوس فرزند کرونوس(زحل) بود. این ها اسامی پنجمین سیاره نظام شمسی ما؛ مشتری است.

در فاصله ای بیش از 778 میلیون کیلومتر یا ( 5.2 واحد نجومی) سیاره گازی ای با قطر 88846 کیلومتر و حجمی 1316 برابر زمین، قرار دارد که یک شبانه روز آن 10 ساعت و یک دور کامل آن بدور خورشید 12 سال زمینی طول می کشد. دانشمندان از قوه جاذبه شدید این غول گازی همواره به مثابه تخته خیز یا پرتاب سفنیه ها به بیرون و داخل منظومه شمسی استفاده کرده اند ( در مقاله مربوطه به سفر به دور دست ها این موضوع را بیشتر توضیح خواهیم داد) مشتری چهارمین شئی درخشان، بعد از ( خورشید، مهتاب و زهره) در آسمان شب است. از گذشته ها مشتری را به عنوان یک “ستاره سرگردان” می شناختند، اما در 1610 میلادی زمانیکه گالیله برای اولین بار تلسکوپ خود را به سوی آسمان نشانه گرفت، چهار قمر مشتری ( آی او، اروپا، گانیمد و کالیستو) را کشف و حرکات این سیارات را ثبت نمود. این اقمار تا هنوز به نام اقمار گالیله ای نامیده می شوند. این اولین کشف مهم از حرکت اجرام غیر مرکزی تا آن زمان بود و نکته بسیار مهم به حمایت از تئوری کوپرنیکوس ( یعنی مرکزی بودن خورشید و برخلاف نظریه زمین مرکزی)


مشتری سطح جامد و محکمی ندارد و مواد گازی آن تا اعماق داخل سیاره به شدت متراکم و چگال اند و فشار آن حدود یک اتموسفر است. این سیاره گازی حدود 90 درصد از هایدروژن، 10 درصد از هیلیوم، اندکی گاز میتان، آب، آمونیا و دانه های “سنگ” تشکیل شده و بیشتر به سحابی خورشیدی اولیه که نظام شمسی ما را تشکیل داد، شباهت دارد. اطلاعات ما در مورد قسمت های درونی یا زیر ابر های مشتری و دیگر سیارات گازی غیر مستقیم می باشد. ( اطلاعات بدست آمده از کاوش های اتموسفری سفینه فضایی گالیله فقط در مورد 150 کیلومتر زیر ابر های مشتری می باشد) این سیاره احتمالأ هسته سنگی به اندازه 10 تا 15 برابر جرم زمین دارد. بر روی این هسته قسمت عمده سیاره به شکل هایدروژن میتالیک مایع قرار دارد و چنین ساختار عجیب و غریب فقط تحت فشار 4 میلیون بار (1037 بار برابر با فشار آب سطح اقیانوس ها در زمین) امکان دارد. هایدروژن میتالیک مایع در ترکیب خود پروتون های ایونیزه شده و الکترون دارد ( شبیه قسمت داخلی خورشید اما با درجه حرارت بسیار کم). هایدروژن تحت فشار و اتموسفر داخلی مشتری مایع و نه گاز و به مثابه یک رسانای برقی ( هدایت کننده جریان برق) منبع عظیم میدان های مقناطیسی مشتری است و به احتمال زیاد در این قسمت هیلیوم و مواد دیگر بشکل یخ موجود است.

قسمت بیرونی سیاره از ذرات یا مالیکول های ابتدائی هایدروژن و هیلیوم ساخته شده و قسمت های داخلی و سطح بیرونی آن بشکل گاز می باشد و اتموسفری را که می بینیم فقط قسمت بالائی این لایه ضخیم را تشکیل می دهد.سفینه های فضایی پایونیر 10 در سال 1973 و سپس پایونیر 11، ویجر 1 و ویجر 2 و بلاخره اولیسیس یکی پس از دیگر به ملاقات مشتری رفتند. سفینه فضایی گالیله که در سال 1989 به سوی مشتری پرتاب شد به تاریخ 21 سپتامبر 2003 بعد از چهارده سال فعالیت به داخل ابر های چگال مشتری غوطه ور شد و به عمر خویش پایان بخشید.این سفینه اطلاعات زیادی را در مورد ساختار مشتری، اقمار متعدد آن بخصوص آی او و اروپا که دارای آب مایع اند، به زمین فرستاد. تلسکوپ فضایی هابل نیز بصورت منظم گاهگاهی این سیاره غول پیکر را زیر نظر دارد.

بر سطح مشتری همانند دیگر سیارات گازی، باد های بسیار تند و سریع با سرعت 400 کیلومتر در ساعت در عرض های جغرافیایی آن در وزش است، اما باد در قسمت های پائینی در جهت مخالف در عرض های مجاور جغرافیایی می وزد. چهره رنگارنگ و زیبای مشتری نتیجه ترکیبات کیمیاوی و درجه حرارت متفاوت در بین عرض های جغرافیایی آن است که هر خط یا نوار رنگی، به زنام زون یا منطقه و نوار تاریک آن بنام کمربند یاد می شوند. هر چند از گذشته های دور این خطوط دیده شده بود، اما گرداب یا حلقه های پیچیده آن در مرز میان خطوط برای اولین بار توسط سفینه فضایی ویجر1 آشکار گردید. سفینه فضایی گالیله نشان داد که باد های تند مشتری هزاران کیلومتر در قسمت داخلی سیاره می وزد و اتموسفر آن آشفته است. این همه نشانه آن است که باد ها نه به علت تابش خورشید بلکه به خاطر گرمای داخلی آن در حرکت اند. طوفانی به وسعت قاره امریکای جنوبی و شمالی یکجا که در مارچ 2007 به پا خواست، نشان میدهد که حرارت داخلی مشتری در تغییرات اتموسفری آن تأثیر عمده ای دارد. عکس توسط تلسکوپ فضایی هابل/NASA
رنگ های روشن و واضح ابر های مشتری نتیجه واکنش های سریع کیمیاوی در اتموسفر آن است که در ترکیب آن احتمالأ سلفر در رنگ های مختلف وجود دارد، اما جزئیات آن تا هنوز معلوم نیست. رنگ ها بر اساس لایه ابر ها متفاوت اند: آبی پائین ترین، سپس قهوه ای، سفید و رنگ سرخ بالاتر از همه و گاهگاهی از طریق سوراخ ها میتوان لایه های زیرین را دید.چشم یا خال سرخ که در دل آن دو زمین جا می شود.

چشم یا خال بزرگ سرخ رنگ مشتری حتی 300 سال قبل توسط کاسینی و یا روبرت هوک در قرن هفده دیده شده بود. این خال بیضی شکل حدود 12 تا 25 هزار کیلومتر یا به اندازه دو زمین مساحت دارد، اما چند خال کوچک دیگر در دهه های اخیر دیده شده. نظارت های فروسرخ و چرخش ابر های خال بزرگ نشان داد که یک منطقه ای با فشار بسیار بالا بوده و سطح ابر های آن نسبت به مناطق همجوار بلند تر و سرد تر است و نمی توان گفت که تا چه زمانی این گرداب خال گونه وجود خواهد داشت. انرژی پرتاب شده از مشتری به فضا، نسبت به انرژی دریافتی از خورشید به مراتب بیشتر است. داخل مشتری داغ است: هسته آن حدود 20 هزار کلووین حرارت دارد که در پروسه ای بنام میکانیزم کلوین هلموتز ( به هم فشردگی و تراکم سازی گرانشی آهسته سیاره) ایجاد می شود. بنابرین، مشتری انرژی خود را در اثر همجوشی هسته ای، کاری که در خورشید رخ میدهد، تولید نمی کند. هسته آن به حدی کوچک و سرد است که نمی تواند تعامل هسته ای را مشتعل سازد. به احتمال زیاد همین گرمای داخلی باعث انتقال گرما به اعماق مشتری؛ لایه های مایع گردیده و دلیل حرکت های پیچیده و متزاد در سطح ابر ها می باشند. سیارات گازی معمولأ به اندازه مشتری اند و هر قدر مواد بیشتر به آن اضافه شود در اثر نیروی جاذبه به هم فشرده شده و شعاع سیاره کمتر بزرگ می گردد. یک ستاره فقط بخاطر منبع گرمای هسته ای داخل آن می تواند بزرگتر باشد، اما مشتری حداقل باید هشتاد مرتبه بزرگ تر باشد تا به اندازه یک ستاره باشد.

میدان مقناطیسی ( مگنتوسفر) مشتری به مراتب از میادین مقناطیسی زمین بزرگتر است ( بیش از 650 میلیون کیلومتر؛ فراتر از مدار سیاره زحل. اما این میدان کروی نبوده و در جهت خورشید فقط چند میلیون کیلومتر وسعت دارد). به همین علت، اقمار مشتری در گذشته ها در داخل این میدان بوده و فعالیت های موجود در قمر آی او دلیل این ادعاست. بدختانه برای سفر های فضایی بعدی و برای طراحان ویجر و گالیله، فضای نزدیک مشتری نگرانی زیادی را ایجاد می کند، زیرا میدان مقناطیسی زرات بار یا انرژی داری را از خود به فضا پرتاب می کند. هر چند این ” تابش” مشابه تابش های میدان مقناطیسی زمین است اما به حدی شدید است که برای سلامت انسان خطر دارد. ویجر 1 در زمان عبور از کنار مشتری یک حلقه بسیار نازک و کوچکی را بدور آن آشکار ساخت که در مقایسه با حلقه های زحل بسیار تاریک و توان بازتاب نور آن 0.5 می باشد. این حلقه احتمالأ از ذرات بسیار کوچک سنگ تشکیل شده و برخلاف حلقه زحل ذرات یخ در ترکیب خود ندارد. به علت کشش مقناطیسی و اتموسفری، اقامت این ذرات در این محدوده دائمی نبوده و در نتیجه اثرات بسیار کند و آهسته کشش غبار در چهار قمر داخلی، به سوی آنها کشیده می شوند و به علت میدان جاذبه وسیع سیاره این اثر انرژی زیادی دارد. حلقه هاله ای شکل داخلی به علت تعامل با میدان مقناطیسی سیاره وسیع و پهن است.

در سال 1994، دنباله دار شومیکر – لیوی 9 با مشتری برخورد کرد و این پدیده نمایشی حتی با تلسکوپ های عادی قابل رویت بود. ذرات پراگنده شده در اثر این برخورد حتی با گذشت یکسال توسط تلسکوپ فضایی هابل دیده می شد. تاکنون بیش از 64 قمر بزرگ و کوچک مشتری کشف شده که ادامه مطلب ما را شرح چند عدد آن به خود اختصاص خواهد داد. به علت اثرات جذر و مد میان اقمار و خود سیاره، گردش مشتری رو به کندی می رود و این نیرو به نوبه خود مدار اقمار را تغیر داده و با کندی آنها را از مشتری میراند. اقمار آی او، اروپا و گانیمید در رزونانس یا تشدید مداری 1: 2: 4 قفل و مدار آنها یکجا به بیرون کشیده شده و قمر کلیستو نیز یک بخشی از این مدار مشترک را تشکیل میدهد. ادامه دارد.

برچسبها:

posted by Nasim Fekratْ @ 5:55 PM   |
گام به گام به سوی نظام فدرالیزم
Thursday، January 24، 2008
نويسنده: احمدبصیربیگزاد

درتازه ترین نبرد سیاسی میان جناح ها وشخصیت های مطرح در افغانستان، علی احمد جلالی وزیر پشین داخله کشور صحبت از ضرورت شکستاندن طلسم نظام متمرکز، کرده وتنها راهی بیرون رفت از بحران کنونی را برقراری حکومت غیر متمرکز خوانده وگفته است" سیستم فعلی نظام کارای خودرا از دست داده است".

آقای جلالی درآخرین مقاله ی خود در مجله « پارامیترز» مربوط کالج جنگ آمریکا با عنوان «افغانستان، بازیابی قوه محرکه» یاد آورشده است: " مشکل اساسی افغانستان تمرکز بیش ازحد قدرت است.اوبا انتقاد ازعملکرد دولت حامد کرزی اضافه کرده میگوید:" برخلاف آنچه در قانون اساسی افغانستان آمده است، به شوراهای ولایتی صلاحیت شاید وباید داده نشده وشورهای ولسوالی ها برگزار نگردیده است ".

جدال جناح ها وشخصیتها ی سیاسی« جناح اکثرا ائتلاف شمال وجناح رییس جمهورکرزی» سرنوع نظام در افغانستان در لویه جرگه تصویب قانون اساسی سبب شد که لویه جرگه تا بیست وپنج روز به درازا بکشد وبالآخره با مداخله عریان نمایندگی سازمان ملل متحد (یونما)وشخص زلمی خلیلزاد نماینده ویژه رییس جمهور بوش ، نبرد 25 روزه خاتمه یافت خ وجناح رییس جمهور کرزی پیروز میدان شناخته شد. هرچند بعد از تصویب قانون اساسی از داغی این مبحث تا حدودی کاسته شد اما اینک پس از سپری شدن بیش ازسه سال جبهه ی هوادارنظام غیر متمرکز تقویت میشود؛

فدرالیزم چیست؟

رجیمونت(Roujimont) فدرالیزم را درکشورهای دایما درحال بحران سیاست اتحاد همراه با تضمین استقلال یک کشور میداند
ومیگوید: درنظام فدرال گروها وجناح های مختلف تلاش میکنند،استقلال کشور از طریق ایجاد تفاهم واتحاد حفظ کنند.
.
پرودون(Prodoun) فدرالیزم را به معنی قواعد کلی اصلاح روابط اجتماعی درجوامع کثیر
الملیت دانسته میگوید: نظم اجتماعی مجموعه از قراردادهاست وسیستم فدرالیزم در اینگونه جوامع ،قرار داد سیاسی آن است که میتواند این نظم را به خوبی حفظ نماید.

شماری زیادی از متفکران علوم سیاسی براین باورند، تنها در سیستم فدرالیست که شخص میتواند در قدرت مشارکت نماید به جای یک قدرت قدرت های پیدید می آید که درآن از فساد جلوگیری میشود به تعبیر دیگر، در جوامع کثیر الملیت که درآن هیچ اکثریت وجود نداشته باشد (مانند افغانستان) به قول منستکو" تنها با قدرت میشود قدرت را کنترل کرد".

بنابر این درکشورهای کثیرالملیت مانند افغانستان که حکومت ها به دلیل متمرکز بودن مطلق به حکومت های سلطه وخودکامه مبدل میشود، نظام فدرالی مانع تمرکز قدرت میشود .تقسیم قدرت بدون شک ازشکل افقی آن( قوه مقننه،مجریه وقضایه) به شکل عمودی( دولت مرکزی،ایالت هاوناحیه ها) تکمیل میگردد بدین ترتیب تمرکز قدرت ازبین میرود درعوض دولت مرکزی ودولت های عضو ناگزیرند برای پیش برد اهداف مشترک وحفظ استقلال کشور هم دیگررا کنترول نموده و همکاری کنند.

سیستم فدرالی موجب میشود هر یک از ملیت ها که دارای آداب ورسوم وهمچنان زبان خاص خود هستند، میتوانند به زبان مادری تحصیل نموده وفرهنگ خودرا گسترش دهند.

درکشوریکه سلطه طلبی براساس تفاضلات قومی فاجعه تارخی آفریده است ، سیستم فدرالی میتواند ارزشهای دموکراتیک را از طریق انتخابات آزاد درسطوح مختلف (دولت مرکزی، ایالات وناحیه ها) عملی سازد. ومردم از این طریق احساس هویت کرده وقدرت را از آن خود می داند.

فدرالیزم، بوروکراسی موجودرا که از دولت متمرکز ناشی میشود ودرواقع سبب ایجاد فاصله عمیق میان ملیت ها شده وهمچنین زمینه دوری مردم را از حکوکت فراهم کرده است، از بین میبرد .ایجاد حکومت های ایالتی وقوه مقننه ایالتی منتخب مردم آن ایالت، سطح تماس دولت مرکزی با مشکلات جامعه را افزایش می دهد درنتیجه مشارکت واقعی شهروندان را درتصمامیم کلان کشور مهیا میسازد.

درنظام فدرالی رهبر سازی ونخبه پروری صورت میگرد ایالت ها در واقع ذخایر خوبی از سیاست مدارانی با دانش سیاسی برای دولت مرکزی میگردد واصحاب سیاست را مجبور میسازد برای اثبات لیاقت وتوانمندی خود به شکل جدی عمل کنند نبود رهبران نخبه وکارزما همیشه درافغانستان بحران آفرین بوده هررهبریکه پا به ارگ ریاست جمهوری پا گذاشت به یک رهبر خود کامه وقوم محوروسلطه طلب تبدیل میشود؛

درعرصه اقتصاد نیز نظام فدرالی میتواند موجب رقابت صحیح وسالم اقتصادی گردد .تفاوت دروضع جغرافیای ایالت ها ایجاب میکند تا ارباب قدرت تصامیم مختلف وموثری را با توجه به نیروی انسانی واستعداهای نهفته خود، اتخاذ نمایند .
وهمینگونه زمینه رشد مطبوعات آزاد درایالت ها فراهم میشود .درحکومت های متمرکز وخودکامه مطبوعات همیشه به یک وسیله سلطه برای حاکمان خودکامه تبدیل میشوند اما درنظام فدرالی مطبوعات آزاد بیشتر نفس می کشند.

نتیجه

افغانستان از لحاظ ترکیب جمعیتی از اتنیکها وملیت های پشتون،هزاره،تاجیک، ازبک بلوج ،نورستانی و... تشکیل شده وبر اساس آخرین آمار تقریبی سازمان ملل متحد(یونما) درافغانستان هیچ اکثریتی آماری وجود ندارد که بتواند از نظر آماری اکثریت قابل قبول را احتوا کند .هر کداماز ملیتها دارای آداب روسوم وزبان خاص خود بوده واز لحاظ فرهنگی دارای ویژگی های متفاوت هستند.
کارشناسان مسایل تعلیم وتربیه وآموزش بر این باورند، در نظام تحصیلات عالی وابتدای، محصلین و کودکان به علت آموزش به زبان غیر مادری خود دچار افت تحصیلی فراوان وعدم موفقیت تحصیلی میشوند. بنا براین حق طبیعی ملیتها است که به زبان مادری خود بنویسند وبخوانند وبرای پیش برد آن اقدامات لازم انجام دهند. همه این خواسته ها را باید نظام سیاسی یک کشور ممکن وفراهم سازد این موضوع درنظام فدرالی قابل تطبیق است نه درنظام سانتریالیستی(متمرکز).
متاسفانه حکومت ها درافغانستان نه تنها که این امکانات را فراهم نکرده که حتی درمقابل خواسته های عدالت خواهانه ا ملیت ها برای حفظ آموزش زبان مادری خود ، مقابله مرگ آفرین انجام داده اند.

از روزی که افغانستان صاحب جغرافیای سیاسی شده است سیستم ادغام ملیتهای مختلف با آداب ورسوم متفاوت از سوی حکومت های خودکامه جریان داشته وهم اینک نیز با رویش ثبت نفوس وتذکره به صورت بسیار آشکار به سمت محو هویت فرهنگی وزبانی اقوام به پیش میرود وحتی سیاستی در وزارت های معارف وفرهنگ درجریان است تا زبان این ملیتها را بکلی نابود کند؛
البته باید توجه داشت که اقلیت های قومی با سیاست همگونه شدن وادغام بالآخره به مقاومت خواهند برخواست وبرای حفظ اصالت وهویتی فرهنگی وزبانی خود مبارزه خواهند کرد.
مثال های متعدی همانند کشورهای آیالات متحده، کانادا،آلمان و... موجود است که نشان می دهد وجود ملیتها واقوام با زبانها وفرهنگهای متفاوت در درون یک کشور، تضاد آفرین نبوده بل وحدت آفرین بوده است.فدرالیزم می تواند ساختار سیاسی مناسب و مانع به وجود آمدن تضاد سیاسی ناشی ازعدم احقاق حقوق ملیتها در داخل یک کشور گردد.
وبالآخره فدرالیزم نوعی آشتی وآمیزش میان گوناگونی ویگانگی در ساختار سیاسی شکننده فعلی افغانستان خواهد بود.
درچنین ساختاردموکراتیک(فدرالی) قدرت نسبی است وبه وسیله قوای دیگر محدود میشود میان آزادی وسلطه طلبی حالت تعدیل بوجود می آورد در در واقع اشتراک کنندگان در دولت فدرال به سمت یک اتحاد حرکت میکنند برخلاف نظر مخالفین نظام فدرالی، این اتحاد از خارج به داخل هدایت میشود نه برعکس؛ یا به تعبیر دیگر این اتحاد از محیط دایره به طرف مرکز دایره حرکت میکند در نتیجه در چنین اتحادی، گریز از مرکز اصلا مقصد نبوده بلکه حرکت بسوی مرکز هدف نهای واساسی است.

برچسبها:

posted by Nasim Fekratْ @ 9:46 PM   |
در پاکستان چه میگذرد ؟
Sunday، January 20، 2008
مصاحبۀ «امی گودمن» و «خوان گونزالس»
با طارق علی و مانان احمد

ترجمه از: کمال کابلی
منبع:
Democracy Now

این تصور که جهادی‌ها در آستانه دستيابی به قدرت هستند مهمل است... ‏ارتش پاکستان نيم ميليون نفر نيرو دارد و يکی از سرسخت‌ترين ارتش‌‏های جهان است که اجازه نخواهد داد کسي چه جهادی‌ها يا ايالات متحده، ‏به تاسيسات هسته‌ای نزديک شود.‏
روشنگری . نه فقط بی نظير بوتو بلکه تمام يک ملت 160 ميليونی در ‏راه اشغال افغانستان قربانی شده‌اند. کسی چه ميداند شايد نفر بعدی خود ‏مشرف باشد. پاکستان، سرزمين رازهای هولناکی است. تعدادی از آن ها ‏را در مصاحبه زير با طارق علي، نويسنده و تحليل گر سياسی برجسته ‏مقيم لندن و مانان احمد تاريخ دان مقيم شيکاگو که هردو پاکستانی تبار، می ‏يابيد.
امی گودمن و خوان گونزالس از شبکه مستقل آمريکايی ‏
Democracy Now‏ با ايندو در باره قتل بوتو و اوضاع پاکستان ‏گفتگو کرده‌اند .

دارای شهامت فيزيکي ، اما محروم از شجاعت سياسی :

امی گودمن : طارق واکنش شما به خبر روز پنجشنبه چیست، و اينکه چرا بی ‏نظير بوتو به پاکستان بازگشت ؟ ‏
طارق علی : نخستين واکنش من خشم بود. اين مرا آتش مي‌زد که ‏واشينگتن و دستيارانش در انگلستان اين معامله را جور کردند و او را ‏هل دادند که در پاکستان نقشی را برعهده بگيرد که قادر به انجامش نبود. ‏ بايد تصديق کرد خودش آنرا پذيرفت. اوبه نحو فوق‌العاده نامعقولی در ‏اين زمينه صحبت ميکرد... که ميخواهد برگردد، که تنها شخصی است که ‏مي‌تواند با تروريسم مقابله کند و از اين قبيل حرف‌ها. واقعيت اين است که موضوع ‏اين نبود. ‏ومي‌دانيد من همان موقع نوشتم ترتيب دادن ازدواج سياسی بين دو حزبی ‏که از هم نفرت دارند، بسيار بسيار مساله ساز است. و خوب، مشرف بعد ‏از بازگشت او خيلی سريع با برقراری حکومت نظامي، برای او درد سر ‏بوجود آورد و او نميدانست آيا بايد از حکومت نظامی دفاع کند! که سرانجام ‏به آن حمله کرد. بنابراين اوضاع به شدت آشفته بود. ديگر همه در ‏پاکستان مي‌دانستند انتخاباتی که به اين شکل سازمان داده شده باشد، تحت ‏رهبری آدمی که استاد انتخابات تقلبی شده‌است، دستاوردی نخواهد ‏داشت. مشاوران نزديک بی نظير از جمله اعتزاز احسان که هنوز در ‏زندان است به او گفته بودند : ما نبايد در انتخاباتی شرکت کنيم که تماما ‏تقلبی و ساختگی است. بايد انتخابات را تحريم کرد. او حاضرنشد بپذيرد و ‏بين وفاداری‌های [متضادش] سرگردان بود. ‏
و سرانجام بايد بگويم او زنی بود دارای شجاعت فيزيکی بالا، و فاقد ‏شجاعت سياسی در رو در رويی با آمريکا. که اين به قيمت جانش تمام شد. ‏ اگر او تصميم ميگرفت که انتخابات را تحريم کند، اين اتفاق روی نمی داد. ‏
در مورد واشينگتن که او را به پاکستان فرستاد و به او اطمينان داد که ‏در امان خواهد بود، اين تکان دهنده است. حداقل اين بود که اگر آنها ‏اصرار داشتند او اينکار را انجام دهد، بايد برای او يک گارد نيروی ‏دريايي، مشابه چيزی که برای حامد کرزی در کابل هست، می گماردند. ولی ‏آنها به گارد محلی او اکتفا کردند. معلوم است که آنها از پس چنين کاری ‏بر نمی آمدند. اين يک تراژدی شخصی برای او و خانواده اوست. و اين ‏به بحرانی در پاکستان دامن می زند که تشديد خواهد شد. ‏
منظور من اين است که روزهای مشرف دارد به سر می آيد. من فکر نمی ‏کنم او بماند، حتی اگر بتواند آنطور که واشينگتن ميخواهد انتخابات تقلبی ‏را اين هفته يا ده روز بعد برگزار کند. من اصلا نمي‌توانم بفهمم رئيس ‏جمهور آمريکا چطور ميتواند اينقدر از واقعيت دور و جدا افتاده باشد که ‏اصرار کند انتخاباتی برگذار شود که رهبر سياسی اصلی آن که حامی‌اش ‏هم واشينگتن بوده، ترور شده‌ باشد. منظورم اين است که؛ آخر آنها انتظار ‏دارند اين انتخابات به آنها چه بدهد؟ هيچ چيز. اين انتخابات به کسی ‏مشروعيت نخواهد داد، بلکه برعکس احتمال دارد به سرعت به يک ‏بحران جديد منجر شود و آنوقت ما شاهد ورود يک رهبر نظامی ديگر به ‏صحنه خواهيم بود . ‏

در طرفِ درستِ تاريخ :
خوان گونزالس : نکته‌ای که توجه مرا جلب کرد صحبت شما در باره ‏فقدان شهامت سياسی در تقابل با شهامت فيزيکی اوست. اين چيزی است ‏که شما در بسياری از مقالات خود و از جمله در مصاحبه‌ها با خود او ‏مطرح کرده‌ايد. يادم می آيد در مقاله‌ای که به مصاحبه با او در سال ‏‏1988 می پردازد. فکر مي‌کنم در آن وقت او نخست وزير بود و او زير ‏فشار نيروهای سياسی در پاکستان بود، ولی نمي‌خواست واقعيت را بطور ‏علنی با هوادارانش مطرح کند. آيا مي‌توانيد در اين مورد يعنی فقدان ‏شهامت سياسی طی دوره رهبری‌اش صحبت کنيد؟
طارق علی : اين کاملا درست است و اين تراژدی او و تراژدی پاکستان ‏است. وقتی او برای نخستين بار انتخاب شد و به قدرت رسيد، به شدت ‏زير فشار قرار گرفت، از يک طرف ارتش و از طرف ديگر يک ‏بوروکرات نادرست که رئيس جمهور شده بود. او به من صريحا گفت: «‏هيچ‌کاری نمي‌توانم بکنم». من همان‌موقع در مقر نخست وزير در اسلام آباد ‏به اوگفتم: «من اين را می فهمم ولی دو کار است که تو مي‌توانی بکنی. ‏يک، ميتوانی آشکارا به مردم بگويی اين است دليل آنکه من نمي‌توانم به ‏قول‌هايم در مورد اصلاحات ارضي، بهداشت و آموزش عمل کنم . آنها به ‏من اجازه نميدهند کاری بکنم . ‏
و دوم اينکه به همين دليل نمي‌توانم در سياست خارجی اصلاحات بوجود ‏بياورم. آنها وزير خارجه خودشان، يعقوب را بر فراز سر من منصوب ‏کرده‌اند و او مصرانه مي‌خواهد سياست گذشته را ادامه دهد ».
او اين کار ‏را نکرد. ‏و من فکرميکنم در اين زمان او از نظر سياسی ديگر آن شخصی نبود که ‏قبلا بود و تصميم گرفته بود که در طرف غلط تاريخ قرار نگيرد. کم و ‏بيش اين را به من گفت. او فهميده بود يا تصور مي‌کرد تنها راه بقاء در ‏جهان، سرخم کردن در مقابل ارتش در داخل و در مقابل واشينگتن در ‏خارج است. يعنی دو نهادی که کار را به قتل پدر او در سال 1979 ‏کشاندند و برای خود او خيری نداشتند. ‏

نخستين قربانی بمب هسته‌ای پاکستان :
امی گودمن : پدر او چطور مرد و چه کسانی در اعدام او نقش داشتند ؟
طارق علی : پدر او که شايد محبوب‌ترين سياستمدار پاکستان باشد، وعده ‏اصلاحات وسيعی را داده بود. ذوالفقار علی بوتو که در انتخابات سال‌های 70 برگزيده شده بود، در جايی که به نام پاکستان می شناسيم اکثريت ‏وسيعی به دست آورده بود و بر اساس يک پلاتفرم خيلی راديکال انتخاب ‏شده بود. او بعضی از اين اصلاحات، نه همه آنها را، انجام داد، ولی ‏خيلی اتوکرات شده بود و بر سر چند مساله با ايالات متحده برخورد پيدا ‏کرد، از جمله حق پاکستان برای به دست آوردن سلاح اتمی . هنری ‏کيسينجر به او اخطار کرد اگراز مساله هسته‌ای دست برنداری سرمشق ‏هولناکی از تو خواهيم ساخت. اين چيزی بود که بوتو از سلول مرگ ‏نوشت. ايالات متحده يک کودتا سازمان داد. ژنرال ضياء الحق در سال ‏‏1977 قدرت را گرفت و با اتهام ساختگی قتل برای او دادگاهی ترتيب ‏داد. قضات تحت فشار قرار داده شده و او را محکوم کردند و بوتو در ‏آوريل سال 1979 اعدام شد. اين بدون کمک ايالات متحده و تاييد آن ‏نمی‌توانست اتفاق بيفتد، زيرا ضياء کسی نبود. واشينگتن آشکارا به اين ‏جنايت چراغ سبز داده بود. ‏
و بوتو، از سلول مرگ، سند تکان‌دهنده‌ای تحت عنوان «مرا به قتل ‏رسانده اند» نوشت که در آن مي‌گويد؛ دو هژمونی بر پاکستان حکم می ‏راند، يکی هژمونی داخلی و ديگری هژمونی خارجی و بدون اينکه با ‏هژمونی خارجی تعيين تکليف کنيم هرگز نمي‌توانيم با هژمونی داخلی ‏تسويه حساب کنيم. منظور او اين بود که واشينگتن، هژمونی خارجی و ‏ارتش، هژمونی داخلی است و اين مشکلی است که هنوز پاکستان دچار ‏آن است و بايد بگويم به نظر من، حالا اين، بحران جديد را آفريده است. ‏

همدستی با قاتلان پدر ‏ :
متاسفانه دختر او تصميم گرفت با هردو هژمونی همدستی کند. اين را ‏بايد گفت که دوره دوم حکومت او، يک فاجعه کامل بود. زيرا او نه تنها برای ‏مردم فقير که پايگاه طبيعی او به شمار می‌رفتند هيچ‌کار نکرد، بلکه ‏اساسا به يک دولت فوق‌العاده فاسد تبديل شد. او و همسرش از طريق ‏فساد،
۱/۵ میلیارد دلار اندوختند. اين را همه ميدانند. ‏
وقتی ايالات متحده تصميم گرفت او را به قدرت برگرداند، به او گفتند ما ‏طوری دست تو را می شوييم که هيچکس نتواند حدس بزند. و اين کاری ‏بود که رسانه‌ها و شبکه‌های گلوبال مشغول انجام آن بودند. ببينيد من او ‏را خوب می شناسم. من از مرگ او به شدت آشفته شدم. ولی قداستی که ‏رسانه‌ها و شبکه‌های گلوبال به نمايش می‌گذارند، باورنکردنی است. ‏ مثل اينکه اصلا در اين کشور، گذشته، تاريخ يا سياست‌مدارانش وجود ‏خارجی نداشتند.‏

کمک به طالبان و اسلامی کردن پاکستان ‏ :
خوان گوانزالس : مي‌خواهم از مانان احمد در همين مورد سوال کنم. رسانه ‌ها، بويژه اينجا در آمريکا از او يک شهيد کبير ساخته‌اند، چنانکه گويی ‏در ميان رهبران پاکستان او کسی بود که مي‌توانست با تروريسم يا افراط ‏گرايی مقابله کند. ولی خود او وقتی که دومين بار نخست وزير شد، به ‏طالبان‌ افغانستان کمک کرد، اينطور نيست؟
مانان احمد : درست است. يعنی او با طالبان‌ وارد معامله شد، نه فقط ‏در افغانستان بلکه در ناحيه ساوات، يعنی همان منطقه‌ای که حالا رژيم ‏نظامی نيروی عظيمی متمرکز کرده تا با جنبش جدايی طلب بجنگد. و در ‏اين دوره دوم، او يک برنامه اسلامی هرچند محدود را پياده کرد. بنابراين ‏افسانه پردازی مبنی بر اينکه او نيروی محوری دمکراسي، مدرنيسم و ‏سکولاريسم در پاکستان بوده است، مطلقا نادرست است. ‏
مساله کليدی همانطور که طارق علی اشاره کرد، تبديل بی‌نظیر به ‏کسی که گويا تنها صدای نيروی دموکراتيک در پاکستان است؛ مربوط به ‏وقايع سال 2007 است. يعنی ازماه مارس که وکلا و نيروهای مدنی در ‏يک جنبش توده‌ای مدنی در دفاع از حقوق قضايي، حقوق قضات و ‏اعمال دموکراسی شرکت کردند. اين جنبشی بود که نه شکل‌گيری و نه ‏رهبری‌اش ربطی به بی‌نظير بوتو نداشت. يک جنبش اصيل برای ‏اصلاحات دموکراتيک بود که واشينگتن بايد از آغاز از آن دفاع ميکرد. ‏يا حداقل از ماه اوت وقتی که ديگر معلوم شد اين خواست توده مردم ‏است. منصوب کردن بی نظير بوتو از خارج و يا وساطت برای معامله، ‏مشروعيت «قانونی» او را از بين برد. اين به معنای انکار اين واقعيت ‏نيست که او يک رهبر خيلی محبوب بود. ولی مشروعيت در اينجا کلمه ‏کليدی است، چيزی که مشرف هم به شدت فاقد آن است. ‏

دليل بزرگ کردن خطر تصرف قدرت توسط اسلام گراها :
امی گودمن : طارق علی شما مقاله مفصلی در 24 ساعت اخير نوشتيد که ‏در آن به کسانی اشاره شده‌است مثل جان نکروپونته که در بازگشت بوتو ‏نقش واسطه را بازی کردند. ‏
طارق علی : بله، جان نکروپونته آن غولی بود که با وساطت او، عروسی ‏بی‌نظير و مشرف جور شد و مورد حمايت قرار گرفت. البته شاگردان ‏هميشه وفادار واشينگتن در وزارت خارجه انگلستان که به نظر من بدون ‏اين که ذره‌ای بفهمند در پاکستان چه ميگذرد و به چه نياز است، برای ‏جورکردن اين معامله فشار می آوردند. امي ! اساسا سوال اين است ‏علت اين دستپاچگی چه بود؟ اين تصور که جهادی‌ها در آستانه دستيابی ‏به قدرت هستند مزخرف است. به عقيده من خطر اينکه جهادی‌ها به ‏تاسيسات هسته‌ای نزديک بشوند اصلا وجود ندارد. ارتش نيم ميليون نفر ‏نيرو دارد و يکی از سرسخت ترين ارتش‌های جهان است که اجازه ‏نخواهد داد کسي، جهادی‌ها يا ايالات متحده به تاسيسات هسته‌ای ‏نزديک شوند. بنابراين چنين چيزی نيست. بحران واقعي، همان بحران ‏افغانستان است که آنها دوست ندارند در باره آن صحبت کنند. اشغالی که ‏سرانجام بدی، يافته و شاهد احيای طالبان است. ايالات متحده اين را به ‏خوبی مي‌داند و در پشت صحنه مشغول مذاکره با طالبان است. ديگر حتی ‏اين را انکار هم نمی کنند.‏
اين است آن چيزی که دارد روی ميدهد. و آنها به سياست‌مداری در ‏پاکستان نياز دارند که بتواند به نفع آنها عمل کند، مثل کاری که کرزای در ‏کابل مي‌کند. و آنها بی نظير را انتخاب کردند، زيرا نمي‌توانستند به برادران ‏شريف اعتماد کنند. فکر مي‌کنند آنها خيلی به سعودی‌ها نزديک هستند، ‏که ضمنا اين حقيقت هم دارد. بنابراين بی نظير را انتخاب کردند تا اين ‏معامله را انجام دهد زيرا فکر مي‌کردند مشرف اگر به خودش واگذار شود ‏شديدا به عناصر فوق العاده واپسگرا وابسته است و بی نظير ميتواند در ‏اين وضع تغييری بوجود بياورد. ولی مي‌دانيد، در پاکستان هيچ چيز را ‏بدون ارتش نمي‌توان تغيير داد. بنابراين بازيگران کليدی آنها هستند، و ‏آنها تا به حال ازمشرف حمايت کرده‌اند. آنها از تصميم مشرف به اعلام ‏حکومت نظامی حمايت کردند که فرش را بطور کامل از زير پای بوتو ‏کشيد. و در اين نقطه است که ايالات متحده بايد فهميده باشد انتخابات در ‏چنين شرايطی کاملا ابلهانه است. اين انتخابات به کسی چيزی نميداد. اين ‏انتخابات سالم نبود. اين ديگر يک راز مخفی نبود. بی نظير خودش اين را ‏گفته بود: «به نظرم اين يک انتخابات تقلبی خواهد بود». خوب اگر اين ‏طور بود، چرا ميخواست در آن شرکت کند؟ ‏

کمک مالی درخدمت جنگ با طالبان يا هند ؟ ‏

امی گودمن : ديروز قبل از اينکه خبر ترور بی‌نظير بوتو را بشنويم، مطلب ‏اصلی ما پاکستان بود و در اخبار آمده بود که حالا سوالاتی در مورد 5 ‏ميليارد دلاری که ايالات متحده از 11 سپتامبر به پاکستان کمک کرده ‏مطرح شده‌است. به نوشته نيويورک تايمز، پولی که قرار بود صرف جنگ ‏با القاعده و طالبان بشود، به تصديق مقامات ايالات متحده صرف تامين ‏سلاح برای مقابله با هند، متحد ديگر آمريکا شده است. ‏
طارق علی : خوب . اين کاملا حقيقت دارد. و چرا بايد حيرت بکنيم ؟ سا ل‌هاست که وضع از اين قراراست . يادم مي‌آيد طی جنگ افغانستان وقتی که ‏روس‌ها در سال‌های 80 آنجا بودند، ايالات متحده ميلياردها دلار به ‏صورت پول و اسلحه از جمله سلاح‌های پيشرفته به ارتش پاکستان و ‏جهادی‌ها کمک می کرد تا با شوروی در افغانستان بجنگند. و همين ‏اتفاق افتاد. سلاح‌ها در بازار آزاد فروخته ميشد، پول سلاح‌ها به جای ‏ديگر ميرفت. وقتی پنتاگون بازرسان خود را برای کنترل فرستاد که ‏ببيند پول‌ها چه ميشود، يکی از بزرگ ترين انبارهای سلاح، جايي‌که ‏سلاح‌های آمريکايی ذخيره ميشد، ناگهان يک روز قبل از اينکه تيم ‏نمايندگی از ايالات متحده به اوجری برسد، منفجر شد. من اتفاقا آن موقع ‏در کشور بودم و صدای انفجار در تمام شهر شنيده شد. اين کاری است که ‏آنها به آن مشغولند. بنابراين کسی نبايد از اين مساله تعجب کند. منظورم ‏اين است که اساسا ارتش پاکستان، بخش‌هايی در درون ارتش پاکستان، ‏هرگز با اين ايده کنار نيامده‌اند که ديگر آنها نيروی قوی در افغانستان ‏نيستند، که ديگر آنها نيستند که کابل را کنترل ميکنند، و آنها بر اين باورند ‏که بعد از اينکه ناتو کشور را ترک کند، آنرا باز پس خواهند گرفت. ‏برای ايالات متحده انتخابی که باقی ميماند اين است: ارتش پاکستان به ‏عنوان پليسی برای کنترل افغانستان ، يا دست يافتن به توافقی برای تامين ‏ثبات افغانستان که توسط روسيه، ايران، هند و پاکستان تضمين شود. اين ‏است وضعيت واقعي، با ارتش پاکستان يک جانبه نبايد برخورد کرد. ولی ‏هيچکس در واشينگتن گوشش بدهکار نيست. زيرا آنها در لحظه کنونی ‏کاملا چشم انداز خود را گم کرده‌اند. بنابراين نبايد تعجب کرد ميلياردها ‏دلاری که به منظور تامين امنيت صرف جنگيدن با يک دشمن ويژه شده ‌است، حالا پاکستان را در مقابل کشور ديگری قرار مي‌دهد که دشمن ‏محسوب ميشود، هرچند آن کشور متحد آمريکا باشد. ‏

گونزالس : مي‌خواهم از مانان احمد سوال کنم آن روز که پرزيدنت کودتای ‏نظامی اعلام کرد، در نيويورک تايمز مقاله‌ای بلندی بود که در لابلای آن ‏در انتهای مقاله نتايج يک نظر سنجی آمده بود که در آن محبوبيت مشرف ‏اندکی بيشتر از جرج بوش است، ولی نه خيلی زياد. در حاليکه بيش از ‏‏40 درصد مردم پاکستان نظر مثبتی نسبت به اسامه بن لادن داشتند. رقمی ‏که به نظر من حیرت‌انگيز آمد. با توجه با ادامه ناآرامی در پاکستان، نظر ‏شما نسبت به رشد بنيادگرايی در پاکستان چيست؟ ‏
مانان احمد : من فکر مي‌کنم بخشی از اين ماجرای به اصطلاح «تهديد» ‏مربوط به يک «پاکستان اسلام گرا» بزرگ نمايی شده‌است. تاريخ جديد، ‏هم انتخابات و هم روندهای سياسي در پاکستان، آشکارا نشان داده ‏اسلام گراها قادر نيستند به اندازه کافی حمايت جلب کنند، به جز در مورد ‏اين قبيل رای گيری‌ها در باره اسامه بن لادن و جرج بوش . ‏
ولی اين به آن معنی نيست که حداقل در دو ساله اخير بی ثباتي، چيزی که ‏در رسانه‌های پاکستان دخالت خارجی در نواحی بلوچستان خوانده ‏ميشود، وجود نداشته است. اين يک بحران جدايی طلبی است، بحران ‏مربوط به فدراليسم يا دولت مستقل. اين يک بحران بسيار جدی در نواحی ‏شمال غربي، سوات و پیشاور است که تاريخی دراز دارد. بنابراين وجود ‏ميليتانت‌ها که در درون پاکستان يا از افغانستان عمل مي‌کنند وجود دارد. ‏
ارتش البته وسيله و نيروی کافی دارد که با آن برخورد کند و آنها در دو ‏سال گذشته اين کار را با دادن تلفات زياد، کرده‌اند. ولی مساله اساسی ‏اين است که مشرف فاقد مشروعيت از طرف مردم پاکستان است تا چنين ‏عملياتی را در بلوچستان و مناطق شمال غربی انجام دهد. و اين فقدان ‏مشروعيت سياسی است که باعث مي‌شود آنها نتوانند با آن قدرتی که ‏ميخواهند عمليات را انجام دهند. و اين مشروعيت از طريق اين نوع ‏کارها که مشرف نقش رئيس جمهورغير نظامی را به خود منتسب کند به ‏دست نمی آيد. مشروعيت فقط به کمک انتخاب دموکراتيک به دست می ‏آيد. بازهم بايد گفت تاريخ پاکستان خيلی روشن نشان داده مردم برخلاف ‏چيزی که رسانه‌های جريان غالب در ايالات متحده می‌خواهند به شما ‏القاء کنند، کسانی را انتخاب مي‌کنند که به نوعی ايدئولوژی افراطی ‏وابسته نباشند. ‏

اشغال روس‌ها ، سرمشق اشغال آمريکايی‌ها ‏ :
امی گودمن : يکی ديگر از عناوين اصلی روزنامه‌ها قبل از ترور، مثلا ‏عنوان اصلی واشينگتن پست، گزارش افزايش نيروهای موجود در ‏پاکستان در سال 2008 بود. بنا برگزارشات، نيروهای آمريکايی تلاش ‏مي‌کنند نيروهای ضد شورش و واحدهای مخفی ضد تروريستی در ‏پاکستان را تعليم داده و مورد حمايت قرار دهند. طارق علی! در باره ‏اهميت اين مساله صحبت کنيد. ‏
طارق علی : خوب من فکر ميکنم اهميت آن اين است که ايالات متحده ‏حاضر نيست بپذيرد يک مساله بزرگ سياسی وجود دارد که نمي‌تواند به ‏شيوه نظامی حل شود. و مساله سياسی را بطور خلاصه مي‌توان چنين جمع ‏بندی کرد که مردم افغانستان، دوست داشته باشيد يا نه، نمي‌خواهند ‏نيروهای خارجی کشور را اشغال کنند. آنها دوست نداشتند تحت اشغال ‏روس‌ها باشند، و دوست ندارند کشورشان تحت اشغال ارتش‌های ايالات ‏متحده و ناتو باشند. تا زمانی که اين اشغال خارجی ادامه داشته باشد، ‏نوعی از مقاومت عليه آن وجود خواهد داشت. ‏
حالا اين بحران بی ثباتی افغانستان به مرزهای شمال غربی پاکستان نفوذ ‏ميکند. پاکستان برای مقابله با نيروهايی که از مرزها می‌آيند تا با ‏نيروهای ناتو بجنگند و برخی از آنها پاکستانی هستند، نيرو ارسال ميکند. ‏آنها به سربازان دستور کشتار ميدهند و سربازان پاکستانی ‏حاضر به گشودن آتش نيستند. اين است چيزی که در اساس در ‏جريان است. ‏
علت اينکه آنها حاضر به گشودن آتش نيستند اين است که در 25 سال ‏گذشته اين ايدئولوژی در مغز آنها نشانده شده و آنها را تعليم داده‌اند که ‏سرباز ارتش پاکستان باشند و دشمن آنها هندوها هستند: دشمن هند ‏است. دشمن، دشمن سنتی پاکستان و مسلمان‌هاست، و اينها هستند ‏کسانی که شما بايد با آنها بجنگيد. ‏
اين باوری بود که به آنها تلقين ميشد. حالا به آنها می گويند دشمن شما ‏مسلمان‌های ديگر از کشور مسلمان همسايه هستند و اين يک بحران ‏عظيم بوجود آورده، يک بحران رواني، برای بسياری از سربازان که ‏حاضر به جنگيدن نيستند. در واقع اغلب در گزارشات رسانه‌های ‏پاکستان می شنويد 20 سرباز تسليم شده‌اند، 50 سرباز تسليم ‏شده‌اند. و آنها به گروه‌های چهار پنج نفره مسلح طالبان يا ‏جنگجوهای غير طالبانی افغانستان تسليم می شوند. اين بدون ‏درک زمينه سياسی مساله، قابل فهم نيست. ‏
بنابراين اگر مساله اين باشد - که هست – از تعليم تعداد بيشتری سرباز ‏متخصص کاری ساخته نيست، وقتی که شما اين نوع آرا که خوان به آن ‏اشاره کرد داريد، دليل اينکه وقتی به مردم ميگوييد اگر قرار بر انتخاب ‏بين بوش و بن لادن باشد، آنها از بن لادن حمايت مي‌کنند، اين نيست که ‏آنها ازنظر فکری افراطی هستند، بلکه اين است که دوست ندارند ‏پاکستان به عنوان يک دولت در مقابل واشينگتن و ايالات متحده زانو ‏بزند. در اين مورد نمي‌توانيد با آنها چانه بزنيد. در هيچ سطحی نمي‌توانيد ‏آنها را متقاعد کنيد. بنابراين فرستادن سربازان بيشتر، کار را خيلی خيلی ‏بيشتر خراب مي‌کند که بايد خودتان را برای آن آماده کنيد. ‏

قتل برادر و رازی که به گور رفت ‏ :
خوان گونزالس : طارق ميخواستم در مورد مقاله‌ای که در نوامبر نوشتيد ‏بپرسم. در اين مقاله مفصل به کاوش عميق در مورد مرگ برادر بی نظير ‏بوتو، مرتضی بوتو پرداختيد. سوابق اين خانواده مشحون است از خشونت‏‏. مرگ پدر و هر دو برادرش. ولی شما بطور تفصيلی به اختلافاتی که طی ‏سال‌ها بين بی‌نظير و برادرش بوجود آمد پرداختيد. مي‌توانيد در اين مورد ‏صحبت کنيد؟ ‏
طارق علی : خوب اين يک تراژدی برای اين خانواده بود. واقعه از اين ‏قرار بود که وقتی مرتضی بوتو به کشور برگشت، مادر آنها نصرت بوتو ‏رياست حزب مردم پاکستان را داشت. بی نظير، نخست وزير پاکستان بود ‏و مادر مي‌خواست مرتضی که هم عضو خانواده و هم عضو حزب بود وزير ‏استان سند بشود. در اين موقع شوهر بی نظير، آصف زرداری گفت اين ‏را تحمل نمی کند زيرا او و مرتضی با هم نزديک نبودند. آنوقت بی نظير ‏مادرش را از رياست حزب عزل کرد و خودش را به رئيس مادام العمر ‏حزب منصوب کرد. برادرش را بوروکرات‌های حزبی در سند تحريک ‏مي‌کردند. سرانجام يک روز وقتی به خانه بر می گشت، همان خانه ‏پدری که کماندوهای ضياء الحق، پدر را از آنجا برده بودند، مورد حمله ‏پليس قرار گرفت. پليس اميدوار بود او آتش بگشايد، ولی او اينکار را ‏نکرد. او از ماشين بيرون آمد و نگهبانانش او را محاصره کردند و آنها ‏در خيابان به روی او آتش گشوده و او راکشتند. این در همان زمان که ‏خواهرش نخست وزير بود، اتفاق اقتاد.
بعد تحقيقات قضايی صورت گرفت که طی آن وکلای خانواده مرتضی بوتو ‏سازماندهی قتل را به شوهر بی‌نظیر بوتو نسبت دادند. بازرسی قضايی که توسط ‏بی نظير منصوب شده بود گفت در حاليکه نمي‌تواند انگشت را روی ‏شخص بخصوصی بگذارد، اما مطلقا ترديدی نيست که قتل مرتضی بوتو ‏از بالا ترين سطوح دستور گرفته و سازماندهی شده‌است. آنها چيز ‏بيشتری نگفتند. ‏
دختر مرتضي، فاطمه، چهار يا پنج هفته پيش در مقاله‌ای در لس‌آنجلس ‏تايمز، شوهر بی نظير بوتو را متهم کرد که يازده سال پيش پدرش را به قتل ‏رسانده‌است. درست قبل از آن که رسانه‌های مستقل توسط مشرف بسته ‏شود، يکی از بزرگ ترين شبکه‌ها، ‏
GEO، که داشت با بی نظير ‏مصاحبه ميکرد از او پرسيد :

«چطور است که وقتی شما نخست وزير ‏بوديد، برادر شما بیرون از خانه‌اش در خيابان، در خونش غلطيد؟ شما ‏در اين باره چه ميدانيد؟» بی نظير استوديو را ترک کرد . ‏
خوب، اين سوال وحشتناکی بود، ولی من حالا تمام اسناد را مطالعه کرده‌ام. کوچکترين ترديدی نيست که دستور جنايت از بالاترين سطوح داده شد. ‏اينکه آيا بی نظير مي‌دانست چه اتفاقی دارد می افتد يا نه، سوالی است که باقی مانده‌است. ‏او تنها کسی است که جواب آن را ميدانست ولی حالا مرده ‌است. اما ‏مطلقا هيچ ترديدی وجود ندارد که بدون دستور کسی از دفتر نخست وزيري، ‏پليس کراچی، بتواند برادر نخست وزير را به‌قتل برساند. غیر از این کارها به آن صورت پيش ‏نمی رود. ‏

کار مشرف تمام است ؟ ‏
خوان گونزالس : مي‌خواستم از مانان احمد در مورد مساله ترور و تاثير آن ‏بر سياست‌های دولت بوش در رابطه با پاکستان بپرسم . حداقل در آمريکا ‏رسانه‌ها آشکارا انگشت اتهام را بطرف القاعده گرفته‌اند. ولی همانطور ‏که طارق علی اشاره کرد نمی‌توان امکان دخالت دولت را رد کرد. نظر ‏شما در مورد اقدامات پيش‌گيرانه امنيتی برای بی‌نظير بوتو و نيز تاثير آن ‏بر سياست‌های واشينگتن چیست؟
مانان احمد : درست است. در رابطه با مساله امنيتی در سه چهار روز ‏گذشته گزارشات زيادی در مورد گردهمايی انتخاباتی و تهديدهای ويژه ‏عليه بی‌نظير بوتو در اين گردهمايی ويژه درروزنامه‌های محلی درج ‏شده است. و در واقع گزارشی توسط دولت منتشر شد که می گفت امنيت ‏در باغ لياقت به حد کمال خواهد بود، يعنی که ما همه اقدامات را انجام ‏داده‌ايم تا مطمئن باشيم او کاملا در امان است. بنابراين واقعيت با ‏ادعاهای حکومت انطباق نداشت. ‏
ولی من ميخواهم اندکی به عقب بازگردم و در باره اين مساله صحبت کنم ‏که چطور ايالات متحده از 1951 وقتی که لياقت علی خان يک نخست ‏وزير ديگر پاکستان ترور شد و يک رژيم نظامی به جای آن بر سر کار ‏گذاشته شد، از آن موقع سياست خارجی ايالات متحده در پاکستان و در ‏ديگر کشورهای کليدی جنوب شرقی آسيا و جهان اين بوده که افراد يعنی ‏آن نوع آدم‌ها را که مي‌تواند به آنها اعتماد کرده و با آنها کار کند بر ‏بکشد. و اين است که ما شاهد فضای سياسی مبتنی بر کيش شخصيت يا ‏رهبران کاريزماتيک هستيم. ذوالفقار علی بوتو، پدر بی‌نظیر بوتو، يک نمونه ‏کليدی ديگر بود و بعد وقتی خود بی نظير ميخواست برگردد. بعد مسايل ‏زيادی مثل آنها که طارق علی شرح داد و مهندسی رساندن او به قدرت و ‏غوغاهای خانوادگی او، همه اينها حاکی از اين واقعيت است که پاکستان ‏اجازه نيافت يا نتوانست يک ساختار اجتماعي، يک ساختار سياسی کارآ ‏داشته باشد. از اين رو شخصيت‌ها هستند که در لحظاتی وارد صحنه شده ‏و از آن بيرون مي‌روند. يا به قتل ميرسند، يا مثل ضياء الحق در آسمان ‏منفجر ميشوند و به اين روز مي‌رسيد که بی‌نظير بوتو به قتل رسيده است. ‏تمام سياست خارجی کاخ سفيد به او گره خورده بود. حالا بدون او در ‏حزبش يک خلاء سياسی کامل وجود دارد. ‏
بنابراين حتی اگر انتخابات که همه‌اش هجو است همانطور که آمريکا ‏مي‌خواهد پيش برود، چه کسانی هستند که در رهبری قرار مي‌گيرند. در حزب ‏مردم هيچکس نيست زيرا بی نظير تمام قدرت را در دست شخص خودش ‏متمرکز کرده بود، حتی در تبعيد. و همين مساله در مورد همه احزاب اصلی ‏پاکستان صدق مي‌کند. بنابراين راه پيشروی برای دولت بوش اين است که ‏اصلاحات دموکراتيک در پاکستان را مورد حمايت قرار دهد. اين دشوارتر ‏از اشغال عراق يا افغانستان است. اين خيلی دشوار است و هيچ تضمينی ‏وجود ندارد که اوضاع همانطور که واشينگتن مي‌خواهد پيش برود. ولی ‏اين راه، تنها تضمين برای مردم پاکستان است تا به پيشرفت واقعی اميد ‏داشته باشند و دموکراسی و آزادی را که بوش خودش به ما مي‌گويد حق ‏هر انسانی است تجربه کنند. ‏

امی گودمن : طارق علي، 15 ثانيه باقی مانده، همين حالا آينده پاکستان ‏راچطور می بينيد؟ ‏
طارق علی : خوب من فکر مي‌کنم روزهای مشرف کوتاه خواهد بود. او ‏خراب کرد. واشينگتن به او سپرد که سازشی را با بوتو جور کند. او ‏نتوانست اين کار را بکند. بوتو زير نگاه او کشته شد. بنابراين فکر مي‌کنم ‏دير يا زود آنها در جستجوی آدم ديگری بر می آيند که جای او را بگيرد . ‏و شب سياه پاکستان ادامه خواهد يافت . ما با دور جديدی از حکام نظامی ‏و سياستمداران فاسد روبرو خواهيم شد . ‏

برچسبها:

posted by Nasim Fekratْ @ 7:16 PM   |
این محبت نیست، جهل مطلق است
Thursday، January 17، 2008

اشک نماد محبت است و ناله نشان اندوه عمیق، وقتی که عاشورا در سرزمین ما ورق می خورد. عشق به امام خوبی ها، به شکل قطرات روشن اشک از گونه های اندوهگین ما فرو می ریزد. این اشک اما اگر با شعور همراه نباشد با هر اشک دیگری یکسان است. اشک عاشورایی اشک مقدسی است به شرط اینکه عاشورایی باشد. اشک عاشورایی باید با شعور عاشورایی همراه باشد. این اتقاق سرخ باید به خوبی شناخته شود. به میزانی که شناخت ما از این حادثه و علل و عوامل وقوع آن بیشتر باشد محبت ما زلال تر خواهد شد.
در این حادثه باید نسبتی بین عقل و عشق ایجاد کنیم. عشق تنها به جنون می انجامد. نه تنها جنون که مارا به دشمنی نیز می کشاند. البته که این دشمنی نیز به نام محبت و با همان شکل و شمایل ارایه می شود. نهضت عاشورا قبل از هر چیزی حامل یک پیام است. این پیام باید شکافته و شناخته شود. شناخت ما البته که به مدد محبت می تواند ثمرات شیرینی را در پی داشته باشد.
با کمال تاسف دقت و تامل در نهضت حسینی جایش را به ماتم صرف، غزاداری خالص و به سر و سینه زدن داده است. تفکر و تامل به نام ها و پیام های این قیام خونین کم کم از رونق افتاده است. وقتی تفکر حسینی به نقطه انجماد برسد، شعائرعاشورایی بخشی از سنت خواهد شد که ما را به انجماد و توقف دعوت خواهد کرد. شعار امام خوبی ها برخاستن و فریاد زدن در برابر حکومت ظالم، مبارزه با نفس، تلاش برای اصلاح امور شخصی و جمعی است. این شعارهای جان بخش اما اینک در زیر گرد و خاک تعزیه و تکریم کم کم به فراموشی سپرده می شود. شکل گرایی در نهضت عاشورا چنان چاق و فربه شده است که محتوای این "برخاستن یگانه" را تحت تاثیر خویش قرار داده است.
گفتم که عزاداری برای امام خوبی ها بخش از مسئولیت دینی و انسانی ماست. این عزاداری اما باید متناسب و در چارچوب ارزشهای پذیرفته شده دینی باشد. گریستن، گفتگوی عاشقانه ماست با زیباترین آفریده هستی. اما گفتگوی بی هدف، به ذهن پریشی خواهد انجامد. اشک ما باید با اندیشه همسو باشد. هم اشک و هم اندیشه ما باید با قافله حسینی به سمت کربلای خونین حرکت کند. اندیشه و اشک ما باید در حرکت باشد. حرکت به سمت انسان تر شدن، مسلمان تر شدن و خوب ترشدن. به باور من قیام کربلا، نقشه راهنمایی است برای خوب تر شدن، برای مهربان تر شدن و برای یک گام دیگر به سمت تکامل برداشتن.
زنجیر زدن مادامیکه جسم ما را بیازاراد حتی جواز شرعی ندارد. تعدادی از مراجع تقلید شیعه زدن زنجیر به قصد آزار جسم را مکروه دانسته اند. زنجیر اما اگر تیغی با خود داشته باشد که اصطلاحا به آن قمه می گویند طبق فتوای تعدادی از علمای دینی حرام است.
کسانی که در روز عاشورا خون خویش را به دست خویش می ریزند به چه کسی اقتدا می کنند؟ اگر مسلمانند و شیعه باید به اصول مکتب خویش وفادار باشند. استفاده از قمه، ترویج خشونت و تکثیر بربریت است. به باور من این کار هیچ شان دینی و مذهبی نداشته هیچ ثوابی را نیز به همراه نخواهد داشت.
کسانی که با قمه زنی صحنه عاشقانه عزارداری ها را خونین می کنند، جاهلانه قدم قدم از امام خوبی ها فاصله می گیرند.
posted by Mir Hussain Mahdavi @ 3:47 AM   |
فرهنگ عزاداری درعاشورا چگونه است ؟
Tuesday، January 15، 2008
نويسنده: نبی قانع زاده

حادثه عاشورا یکی از بزرگترین حوادث بوده که درتاریخ اسلام اتفاق افتاده است . درتاریخ بشریت اگرمراجعه گردد وقایع زیادی رخ داده است که هرکدام از اینهاویژگی های خویش را دارند ولی فاجعه ایکه درسال 61 هجری قمری درسرزمین کربلا روی داده است دارای خصیصه وبرجستگی خاص خود میباشد .
بایک دید کلی اگر دراین قضیه دقت گردد دوجبهه و دو طرز تفکر درمقابل هم به صف آرایی پرداختند که در یکطرف ارزش ،فداکاری ، ایثارگری ، هدف مندی ، برادری ، برابری ، عدالت وآزادی قرارداشته ودرطرف دیگر ضد ارزش ، بی وفایی ، جاه طلبی ، مقام پرستی ، دروغ ، نیرنگ ، چاپلوسی و........محورعملکردشان قرار گرفته بود.
هرجنبش ونهضت موافقان ومخالفانی رادرپی دارند که هرکدام به نقد یکدیگر می پردازند ولی در حرکت امام حسین (ع) اکثریت قریب به اتفاق به شکل ازاشکال با این نهضت اعلام همنوایی میکنند عاملان این فاجعه را محکوم می کنند .

علت بقا وماندگاری نهضت خونین عاشورا درتاریخ بشریت در کجا ست ؟

عوامل گوناگونی را می توان باز گو نمود ولی بطور مختصر می توان یاد آور شد که بقا وجاویدانگی این جنبش به جنبه های انسانی ، اخلاقی واهداف بزرگی که درآن نهفته است بستگی دارد. حرکت ها و قیام های که در جوامع بشری رخ داده است خالی از تحریف های نبوده است وحادثه کربلا نیز نمی تواند ازاین دایره خارج گردد
بعدازحادثه عاشورا تعدادی زیادی از جامعه ای که خودرا پیرو امام حسین(ع) میدانستند به شدت تحت تاثیر این فاجعه قرارگرفتند، واین قضیه باعث شد که یکنوع افراط گری به ابرازعلاقه مندیها صورت بگیرد دراینجا عوامل متعدد توانست نقش بازی نماید مبلغین که به تبلیغ راه حسین می پرداختند چنانچه ازبزرگان دین وائمه روایات وتاکیدهای فروانی در حفظ یادی نهضت کربلا شده بود مبلغین این راه به موعظه می پرداختند که این راه ورسم که همانا یاد بود وتجلیل از مقام شهیدان کربلااست محفوظ بماند بادلایل متعددی گوشزد میکردند که نهضت عاشورا باید مستدام بماند واهداف آن به پیروان مکتب عاشورابازگوگردد ولی آنها به یکطرف قضیه توجه داشتند که همانا حفظ راه و رسم حسینی بود ولی طرف دیگر قضیه که احتمال یکسری تحریفات بود متوجه نبودند براین اساس درارتباط باقیام کربلا تحریفهای صورت گرفت از جمله درمتن مجالس عزاداری وسوگواری راه پیداکرد که این اتفاق ها اصلا درکربلا نبوده ولی دراین محافل باسوز گداز ازآن یاد آوری میگردد بطورمثال : مادر علی اکبر لیلا در روز عاشورا نبوده واصلادرکربلا نیامده بوده ولی روضه خوانها با آب تاب ازآن یاد آوری میکنند ویا قضیه دیگریکه باسوز گداز از آن یاد آوری میگردد عروسی قاسم در صحنه کربلا میباشد که این قضیه با عقل هیچ جور درنمی آید درحالیکه جمعی به رهبری امام حسین (ع) با اهداف بسیار والاگردآمده اند تااز یک سلسله ارزشهای الهی وانسانی دفاع کنند، اینها دراین لحظات بس اساس ودشوار همه چیزرا فراموش می کنند بزرگترین هدف قیام که همانا اقامه عدل وحق میباشد فراموش میشود به مسایل پرداخته می شود که هیچ سنخیت به اهداف این حرکت ندارد.
ویا مواردی دیگری نیز وجود دارد که اهداف این قیام را این ها زیرسوال میبرد.

ولی جمعی جاهل وجاعل بخاطر اشک گرفتن از پیروان امام اینگونه تحریفات را وارد قضیه کربلا کردند که دراین رابطه مرتضی مطهری درکتاب حماسه حسینی در رابطه با تحریفات که درحادثه کربلا وبعد ازآن صورت گرفته است مطالبی راعنوان می کند ایشان در کتاب حماسه حسینی از کتاب تحت عنوان روضه الشهدا نام میبرد که تعدادی از روضه خوانهادرگذشته از همین کتاب استفاده می کردند واینها معمولا آدمهای کم سوادی هستند وحوادث تراژدی کربلا راازروی همین کتاب رابازگومیکردند چنانچه چند دهه قبل دربعضی نقاط افغانستان نیز ازروی کتاب (بیاض) بازگو وخوانده میشد.

کلمه روضه هم درفرهنگ سوگواری وعزاداری بعداز نشر همین کتاب وارد شده است وازعمراین کتاب هم بیشترازپنجصد سال نگذشته است .

وشکل صوری وظاهری برگزاری وتجلیل از واقعه کربلا خالی ازتحریف نبوده ودرگذشته ها شکل عزاداری دربین هرملت که برگزار می شده تقریبا دربین همان ملت محفوظ می مانده وقدرت نشر وانتشار آن کم بوده تا مورد نقد وبررسی قرار بگیرد مثلا شکل عزاداریها نظربه شرایط سیاسی واجتماعی مردم آن مناطق برگزار میگردید، عزاداری در عراق ، ایران، هند ، پاکستان ، افغانستان و............فرق میکند حتی درداخل افغانستان شکل عزاداری وسینه زنی هرمنطقه با آداب رسوم خاصی برگزارمیگردد فرهنگهای بومی در شکل عزاداریها بی تاثیرنبوده است درشبهه قاره (هندوپاکستان) فرهنگ بومی یک گونه تاثیرگذاشته است ودرعراق به شکلی دیگر، سینه زنی که درافغانستان رایج است با سینه زنی که درایران صورت میگیرد باهم متفاوت است. ولی یک چیز درمجموع وجوددارد که همه به نحوی دررابطه با عاشوراابراز محبت میکنند.
دراینجا این پرسش پیش می آید:
که آیاهمه ای مراسم های که برای تجلیل از ماه محرم وعاشورا انجام می پذیرد مطابق به اهداف والای امام حسین (ع) درقیام کربلا میباشد ؟
ویا اینکه اعمال سلیقه افراد، تاثیرگذاری فرهنگهای بومی، ابرازعلاقمندی بطورافراطی درشکل برگزاری مراسم بی تاثیر نبوده است ؟
ایافلسفه برگزاری وتجلیل ازعاشورا بازگوکردن پیام عاشورا نبوده ونیست ؟
وآیا درتجلیل از ماه محرم تمام اهداف امام حسین(ع) بازگو میگردد ؟
وآیا بعضی اعمال که در تجلیل از شهیدان کربلا انجام میگردد مطابق اهداف آن شهدا میباشد ؟

درگذشته قدرت نشروانتشارکم بود انعکاس آن بشکل وسیع آن ممکن نبود ولی با رشد رسانه های تصویری و.......که بسرعت درسراسردنیا انعکاس پیدامیکند درچندسال گذشته نشر تصویرهای زنجیرزنی ،قمه زنی و.........باعث سوالهای زیادی درذهن هربیننده ای میگردد که آیا تجلیل از اهداف والای انسانی والهی امام حسین(ع) همین است ؟

دراینجا دودیدگاه دررابطه تیغ زدن وقمه زدن وجود دارد :

اول : آنهایست که میگویند این عشق وابرازمحبت به اهل البیت رسول الله (ص) و عشق به اولیاالله می باشد اگرما درآن روز نبودیم که برای امام حسین(ع)واهل البیت اش فداکاری کنیم ولی حالا آماده هرگونه ایثارگری هستیم.

آیا دراینجا جدال عقل وعشق است ؟

پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود

و نظر شرع وشریعت چه میباشد؟

دوم : دیدگاهی است که میگویند بعضی اعمال که درعاشورا انجام می پذیرد ازجمله تیغ زدن وقمه زنی مطابق شریعت نمیباشد دراسلام عنوان وجود دارد تحت سیره(روش) ائمه هدی (ع) وعمل به سیره هم وظیفه پیروان آنها میباشد ما درسیره ائمه،عملی تحت عنوان قمه زنی وزنجیززدن ندیده ایم.وحدیث معروف وجوددارد بنام : ولاضررولاضرارفی الاسلام (دراسلام ضرری وجود ندارد)

آیاتیغ زدن وقمه زنی مصداق ضرررسانیدن بخود میباشد اگرمصداق ضرررسانیدن به وجود انسان میباشد که مسلما هرعملی ضرر آور دراسلام منع قرار داده شده است .

تعدادی از علما ومراجع تقلید نیز این اعمال را جایز نمیدانند ازجمله کسانیکه دراین رابطه نظری صریح دارد آیت الله محمد ابراهیم جناتی می باشد که چنین فتوی دراین ارتباط صادرکرده اند :

از انجام اين كارهاي ناشايست، وهن آور، نسنجيده و خرافي كه در مباني فقهي و پايه هاي شناخت احكام شرعي ريشه ندارد و موجب لكه دار شدن چهره برجسته و درخشان دين و تشيع است، پرهيز شود.

آيت الله اسماعيل صالحي مازندراني چنین فتوی داده اند :

برادران ايماني ميدانند كه قمه را بايد بر فرق قمه كشان خائن و قدّاره بندان جاني زد.

جمعی از این علما براین باورند هرعملی که باعث وهن وآبروریزی اسلام میگردد جایز نمیباشد از جمله ی مراجع آیت الله ناصرمکارم شیرازی میباشد که ایشان درجواب سوال کننده ای چنین فتوی داده اند :
آیاقمه زدن جایز است ؟
درجواب ایشان گفته اند :
عزاداری خامس آل عبا از افضل قربات ومایه بیداری مسلمین است ، ولی از کارهای که موجب وهن مذهب میشود وبهانه بدست مخالفان میدهد بایداجتناب کرد .

که البته فتاوی ازعلما نسبت به مباح بودن وجواز قمه زنی نیز وجود دارد.

درسایت حوزه دراین رابطه چنین آمده است:
قمه زنی نیز،مثل زنجیر زنی و شبیه خوانی و...از دیر باز مورد اختلاف نظر علما وپیروان و مقلدین آنان بوده و به استفتا و افتاء مبنی بر جواز یا عدم جواز آن می‏پرداخته‏اند.
این مراسم،از نظر شرعی پایه و مبنای دینی ندارد و صرفا روی علاقه شیعیان به ابا عبد الله‏الحسین‏«ع‏»انجام می‏گیرد. البته این احساس مذهبی و عواطف دینی که سبب می‏شود به عشق حسین‏«ع‏»چنین‏کارهایی کنند،باید در مسیر صحیح هدایت ‏شود و مورد بهره‏برداری قرار گیرد تا شور وانگیزه جهاد و شهادت بیافریند.بعلاوه،آنان که به خاطر حسین‏«ع‏»حاضرند خون بدهند،چه بهتر که خون خویش را به درمانگاهها و مراکز انتقال خون اهدا کنند یا با تاسیس بانک‏خون،از فداکاران و ایثارگران داوطلب،در روز عاشورا خون گرفته شود و نگهداری‏ گردد،تا از این طریق،جان انسانهای بسیاری که نیازمند خونند،نجات یابد.گر چه این‏کار،شاید مثل قمه زنی،تامین کننده احساس عاطفی فرد نباشد،ولی قطعا رضایت‏خداوندو پسند سید الشهدا«ع‏»را بیشتر در پی دارد.کاش روزی صدقه دادن خون نیز،مثل صدقه‏و کمک مالی و لباس و غذا و... مرسوم گردد و با قصد قربت انجام گیرد.
دکترعلی شریعتی شاید زیباترین تعبیر راازتیغ زدن دارد ایشان میگوید تشیع علوی تیغ رابه پشت دشمن میکوبد ولی تشیع صفوی تیغ رابه پشت خود میکوبد. درجای دیگر چگونگی پیدایش این عمل در مراسم عزاداری امام حسین چنین گفته است :
همه این هارا دست پخت و سوغاتی یکی از درباریان حکومت صفوی می داند که از سفرش به اروپای شرقی و تحقیق در مراسم مذهبی مسیحیان برای ما آورده است . او در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی از مصلحت صحبت میکند . مصلحت اندیشی که در تشیع علوی جایی ندارد.او از انحرافات عزاداری عاشورا میگوید: در زمان صفوی عده ای مامور شدند تا به اروپای شرقی بروند تا از نحوه عزاداری برای مسیح الگوبرداری کنند.از همان دوران ... قمه زنی وارد عزاداری حسینی شد.این نوع عزاداری برای مسیح هنوز هم در اسیای جنوب شرقی دیده می شود. همه این تیغ زنی ها و قمه زنی ها و شمایل کشی تقلید کورکورانه ای است که از ۳ مراسم 7mysters, miracles ,passions که سالیانه در سالگرد شهادت مسیح در لورد دقیقا به همین شکل برگزار می شود اخذ شده است.
یکی از صاحب نظران درمسایل دینی چنین گفته است:
در دنیا ، مدام میکوشیم بگوییم اهل خشونت ، ترور و جنگ نیستیم .مبانی اسلامی ما با رحمت و رافت سازگار است نه با تندی و خشونت اما آ نان لنز دوربین های شان را روی اینگونه رفتارها متمرکز میکنند تا آنچه میخواهند به دست ارند . همانطور که بد دفاع کردن از هر اندیشه و آرمانی بدتر از دفاع نکردن از آن است . اینگونه عزاداری ها نیز نه تنها تبلیغ اسلام و تشیع نیست بلکه ضد تبلیغ است . موضع صریح فقها و اندیشمندان دین کدام است؟
کی گفت حسین ، بر سر خویش بزن با تیغ ، به فرق خویشتن نیش بزن ؟
تیغی که زنی برسرخود ، ای غافل بر فرق ستمگران بد کیش یزن
((جواد محدثی))
شاید خیلی مشکل باشد آنانکه به باور دینی ومذهبی شان چنین اعمال رسوخ کرده واینگونه اعمال را
عین دین میدانند مبارزه باچنین برداشت وبینشی دشوار خواهد بود.

برچسبها:

posted by nabi @ 5:29 PM   |
جدال مرگ آفرین ؛
Sunday، January 13، 2008
نويسنده: احمد بصیربیگزاد

درحالیکه مقامات کابل و واشنگتن از پیروزی ارتش و نیروهای ائتلاف درجدال با تروریسم و برقراری حکومت دموکراتیک با قاعده ی وسیع درافغانستان یاد می کنند، مطبوعات جهان و برخی تحلیلگران مسایل افغانستان وضعیت موجو درا برای کشور مرگ آفرین خوانده و از فرورفتن دوباره افغانستان به کام هیولای هراس افکن بنیاگرایی و جبهه بندی های کاذب استراتژیک داخلی با اندیشه های سلطه گرایانه درجهت تجدید بحرانهای قوم محوری و تشدید بدنگری ها و بد آموزی های فرهنگی در تعامل رفتار اجتماعی حکومت داران کابل، هشدار می دهند.

سرکوب خونین مطالبات دادخواهانه و عدالتجویانه شهروندان شبرغان در اواخر ماه مه 2007، حادثه تلخ و مبهم جاده شمالی درماه ژوئیه و جهت دادن آن به سمت تکوین و ترتیب یک بحران قومی، هجوم مسلحانه کوچی ها درهمین ماه به مناطق امن هزارجات و آتش زدن خانه ها، مزارع و دارایی های هزاره ها دربهسود، بستن مکاتب و کوچاندن صدها خانوار ازمناطق مسکونی شان و برافراشتن پرچم سفید طالبان درمناطق تصرف شده ازسوی گروهای مسلحی بنام کوچی وبالاخره فاجعه خونین و پر ابهام کشتار بغلان در ششم نوامبر امسال، همگی حکایت از یک توطئه درهم تنیده، خطر ساز و خزنده ای دارد که در پشت پرده سیاست حلقه های کامجو، عظمت طلب، تمامیت خواه و قوم محور با اندیشه و فرهنگ انسان ستیزی و باورهای قبیله در راستای گسترش فرهنگ سلطه، دروغ و فریب در چهارچور حاکمیت به اصطلاح دموکراتیک با شعار دموکراسی، تهیه و تنظیم شده است.

رویکرد ناگهانی رییس جمهور کرزی پس از آخرین سفرش از واشنگتن، مبنی بر گفتگو با طالبان وحزب اسلامی و پافشاری بر حضور آنان در قدرت، کشور را با خطر فرورفتن مجدد به کام مرگ و بحران سیاسی و امنیتی دهه هشتاد (دهه بحران)، مواجه ساخت. هرچند این رویکرد ناسنجیده ارگ نشینان به هدف تهدید جبهه مخالف (اپوزیسیون) صورت گرفت، اما درعمل افغانستان را به دو جبهه وابسطه تقسیم کرد. نخست جبهه رییس جمهور(ارگ نشین) که گفته می شود از سوی آمریکا و برخی کشورهای غربی دیگر حمایت می شود، تبارز یافت که از آن به عنوان جبهه مورد حمایت بلوک غرب یاد می شود و جبهه اپوزیسیون تحت عنوان جبهه ملی که گفته می شود از سوی کشورهای روسیه، چین، ایران و برخی کشورهای مخالف سیاست های آمریکا حمایت میشود، شکل اجبا