کانون وبلاگ‌نويسان افغانستان

‍‍پيوستن به کانون پن‌لاگ افغانستان

هدف این کانون دفاع از حقوق وبلاگ‌نويسان افغانستان است. برای عضو شدن در اين کانون لطفا به اين اميل آدرس info@afghanpenlog.com در تماس شوید. پيوستن در این مدار شرايط خاصی وجود ندارد. البته نويسندگان و ژورناليستان آزاد هم مي‌توانند به این کانون بپيوندند. ما کوشش خواهيم کرد هرچه زودتر اساسنامه‌ای ترتيب دهيم و بر اساس آن خط مشی خود را اعلان نمايم. از تمام وبلاگ‌نويسان افغانستان خواهشمندیم که در این دايره بپيوندند و دريچه برای آزادی بيان و خصوصا دنيايی وبلاگ را در افغانستان باز نگه‌ دارند. اين کانون به ياری چند نفر از وبلاگ‌نويسان فعال افغانستان ايجاد شده است که در آينده اسامی تمامی اعضای اين کانون اعلام خواهد شد. بخش انگليسی این کانون اينجا است: Afghan PenLog

وبلاگ های ناافغانی

حمايت از پن‌لاگ افغانستان

کانون وبلاگ‌نويسان افغانستان يک کانون مستقل و آزاد مربوط به وبلاگ‌نويسان و وب‌نويسان و رسانه‌ای اليکترونيکی می‌باشد.

آخرین خبرها

اين بخش مربوط به آخرين خبرها و مطالب از سراسر جهان مربوط به افغانستان و خاور ميانه خواهد بود.

از ديگر وبلاگ‌ها

اين قسمت مربوط به اخبار و مطالب بروز شده‌ای وبلاگ‌ها می‌باشد که در اين قسمت برای علاقمندان بصورت خلاصه همراه با لينک بروز خواهد شد.

پارلمان ما وپارلمانهای دنیا
Wednesday، April 30، 2008

نویسنده: عبدالواحد رفیعی

البته پارلمان ما اگرهيچ شباهتي با ديگركشورها نداشته باشد لااقل اين يك شباهت را دارد كه مثل همه كشورها نامش "پارلمان" است واين درذات خود شباهت كمي نيست ، ولي دركناراين شباهت مهم با ديگرپارلمان هاي دنيا ازآنجا كه كشورما سابقه تاريخي دراز وفرهنگ غني وپرباري دارد ،ودركناراين فرهنگ غني ازآنجا كه درناف دنيا قرار گرفته است داراي موقعيت استراتژيك خاصي است كه به هيچ نقطه ي ازاين كره خاكي شباهتي ندارد ، ازلحاظ پارلمان وفلسفه وجودي پارلمان هم با ديگركشورهاي جهان فرق داريم .......من بعد ازتفكرزياد خواستم ابتدا شباهتهاي پارلمان كشوررا با پارلمانهاي كشورهاي ديگردنيا وفلسه وجودي وحوزه هاي كاربردي آن را بيابم ، ولي تلاش وتفكرمن چندان به جايي نرسيد وبه جزهمان يك مورد شباهت كه دراسم بود شباهتي دگري كه قابل عرض باشد نيافتم ، بدين لحاظ مجبورشدم تفاوتهاي پارلمان كشوررا با پارلمان هاي ديگرپيدا كنم كه خوشبختانه دريك چشم به هم زنن به وفورتفاوتهايي يافتم چشم گيروجالب كه من بدليل زيادي تفاوتها به چندتايي به صورت گذرا اشاره ميكنم كه اين نيزدرنوع خود يك ويژگي است وافتخاربراي كشور :


1- درديگركشورها وكيلان پارلمان اول تحصلات ميكنند وباسواد ميشوند بعد وكيل ميشوند ولي درافغانستان اول وكيل ميشوند بعد درس ميخوانند تا با سواد شوند ...( با توجه به اينكه تعدادي ازنماينده گان همين اكنون دردانشگاه شبانه كابل درس ميخوانند وتعداد سي نفرازاعضاي محترم پارلمان درحال رايزني با مسئولين يكي ازموسسات تحصيلات عالي خصوصي است تا آنهارا بدون كنكوروارد دانشگاه خصوصي خود سازند ) .

2- درديگركشورها اشخاص اول پولدارميشوند براي اينكه وكيل شوند ، ولي دركشور ما اول وكيل ميشوند براي اينكه پولدار شوند ( مراجعه شود به اجنداي مجلس براي ازدياد معاش ها )

3- درپارلمان ديگركشورها مجلس گاه گاهي به حد نصاب نميرسد ولي دركشورما مجلس گاه گاهي به حد نصاب ميرسد.....

4- درديگركشورهاي دنيا پارلمان روي موضوعي جلسه ميگيرند وبعد ازبحث تصميم ميگيرند ولي دركشورما بعد ازبحث قهركرده مجلس را ترك ميكنند...

5- درديگركشورها وكلا بيشتركارسياسي ميكنند ولي وكلا درافغانستان بيشتركاروكاسبي ميكنند ....

6- درديگركشورها ازبوتل آب براي نوشيدن استفاده ميشود ولي درپارلمان افغانستان ازبوتل آب براي زدن استفاده ميشود

7- درديگرنقاط دنيا اعضاي پارلمان برسرنوشت ملت بحث ميكنند ولي درپارلمان ما برسرنوشت خودشان بحث ميكنند ازقبيل موتروخانه وپل تيل ومعاش وپاسپورت و......

8- درديگركشورها پارلمان فيصله ميكند تا حكومت اجرا كند ولي دركشورما حكومت فيصله ميكند وپارلمان بعد ازمعامله آنرا تصويب ميكنند ...

9- درديگركشورها پارلمان براي حكومت خط ومشي وقانون ميسازد ولي دركشورما حكومت براي پارلمان خط ومشي تعيين ميكند .....

10- وكلاي پارلمان درافغانستان اگرفرصت كردند سري به پارلمان ميزنند ولي درديگركشورها ي وكلا اگرفرصت كردند ازپارلمان بيرون ميروند

11- درديگركشورها وكلا اجندا دارند ولي دركشورما بدون اجندا جلسه ميگيرند وفي الداهه اجندا ميسازند ..

12- .....

13- .......

14- ........

15- .......

اين چند خط اضافي را براي شما گذاشته ام اگرموردي به نظرشما رسيد تذكردهيد خالي ازصواب نيست ......

برچسبها:

posted by Afghan PenLog @ 5:15 PM   |
Monday، April 28، 2008
به کابلستان بیایید
posted by kabulistan @ 11:21 AM   |
افغان بیسیم هم پرشین بلاگ وبلاگفا را فیلتر کرد.
بعد از چند بار آن لاین شدن با اینترنت افغان بیسیم به این نتیجه تاسف بار رسیدم که دو سایت ارایه دهنده فضاهای وبلاگ نویسی فارسی -پرشین بلاگ وبلاگفا- بدست این شرکت فیلتر شده است.
شما می توانید صفحه اصلی این سایت را باز کنید و به وبلاگتان دسترسی وبروز رسانی داشته باشید اما دیگران نمی توانند وبلاگ شما را بخوانند. به صورت دیگر دسترسی به وبلاگ های این دوسایت از طریق تایپ آدرس غیر ممکن می باشد.

برچسبها:

posted by دختر ورسی @ 10:27 AM   |
شوراي علما براي چه؟

نویسنده: حلیم سروش

دو-سه هفته كمتر و يا بيشتر است كه شوراي علماي افغانستان وكريم خرم وزير فرهنگ برخورد نارسيستي يا شيفتگانه/متنفرنانه‌ا‌ي‌ را با تولسي/پرينا به راه انداخته اند. برخوردي كه ضمن تاكيد بر منع و باز دارندگي از چيزي، نمايانگر نوع شيفتگي پارادوكسيكال به آن چيز است.

تولسي/پرينا نام‌هاي دو بازي‌گرِِ نقش اول زن در دو سريال جدگانه‌ي پرطرف دار هندي « زماني خشو -مادر شوهر- هم عروس بود » و « امتحان زندگي » است كه اين دو سريال طي سه سال در كابل و ساير شهرهاي افغانستان بينندگان و تماشاگرانِ بي‌شماري داشته است.

اكثريت مردم افغانستان امروزه از دست آوردهاي دنياي مدرن نظير تلويزيون و امثال آن محروم و در بند آب و نان اند، كودكان آن‌ها شايد با چشمان اشك آلود شب را گرسنه به روز مي‌آورند، هستند اما مردماني كه از بركت دعاي نيمه شبي علماي دين و تفسير متون ديني و از بركت اقتصاد بازار مسلح به سلاح ماهواره و ديش و كيبل و دست‌آوردهاي از اين قبيل اند، اين مردمان در رفاه كامل زندگي مي‌كنند و شب تا صبح تولسي و پرينا تماشا مي‌كنند و فلم‌هاي هاليودي و پرونوگرافي مي‌بينند.

هفته گذشته در يك نشستي شوراي علما و كمسيون بررسي تخطي‌هاي رسانه‌اي آخرين تصميم شان را گويا در رابطه با منع پخش سريال‌هاي هندي اعلام كرده اند. اين سريال‌ها از طرف آنان مخالف اعتقادات و باور‌هاي ديني-مذهبي مردم افغانستان تشخيص داده شده و تلويزيون‌ها از اين پس اجازه ندارند كه سريال‌هاي مخالف دين اسلام را به نشر برسانند.

اتخاذ اين گونه تصميم‌ها و اقدام‌ها در افغانستان چند سال است كه جاي تعجب ندارد، اصلا مدت‌ها است كه هيچ اتفاق از اين دست در اين كشور تعجب برانگيز نيست، نه جلوگيري از رشد و توسعه رسانه‌ها و آزادي بيان و بي احترامي به قوانين اين كشور توسط نهادي كه جايگاه قانوني آن معلوم نيست، نه باج ستاني طالبان؟ از دولت آقاي كرزي، نه حيف و ميل مليون‌ها دالر كه بابت بازسازي و توسعه افغانستان خراب شده طي اين شش سال اختصاص داده شده بود، نه دخالت كشورهاي هم‌سايه و دولت‌هاي ديگر در امور افغانستان و نه هم تشويق و تكريم و اهداي جايزه‌هاي به رييس جمهوري كه هيچ كاري نكرده است.

از اين‌كه كريم خرم بلاي نازل شده از كدام بلاد و سرگرم كدام ماموريت است اين موجود عجيب الخلقه مي‌گذريم و از اين‌كه منع پخش اين سريال‌ها به لحاظ سياسي چه بازي‌هاي را در پشت صحنه به همراه دارد و چه پيامدهاي را مي‌تواند در پي داشته باشد، هم صرف نظر مي‌كنيم. اما به انگاره‌ مهمي كه در اين ميان بيشتر از همه مي‌تواند تاثير گذار بر اين مساله باشد به‌طور فشرده اشاره مي‌كنيم كه همانا تاثرگذاري دين و مذهب و سوي استفاده از آن، از طرف افراد و گروه‌هاي است كه با راهبردهاي كنايي اغواگرانه‌ي شان همواره از مردم اين سرزمين بهره برده اند. شوراي علماي افغانستان و آناني كه خود شان را ضامن سعادت دنيا و آخرت مردم مي‌دانند، با راه اندازي بازي‌هاي تراژيك/كوميك از اين سان، سال‌هاي سال مردم افغانستان را در جهت دست يابي به منافع و مقاصد خود ساخته‌ي شان از مجاري دين و مذهب استفاده كرده اند.

در طي اين چند سال نهايت تلاش و سعي شوراي علما در سركوبي رسانه‌هاي آزاد و آزادي بيان بوده است. شوراي علما خيال مي‌كند كه با پخش سريال‌هاي كه در آن زنان بدون رو سري در صفحه تلويزيون ظاهر مي‌‌گردند، شريعت اسلامي خدشه دار شده و مردم به فساد اخلاقي و بدبختي و تباهي كشانيده خواهند شد. علماي كرام انگار مي‌كنند كه در اين ميان آنان هستند كه با برخورد‌هاي نارسيستي شان به اسلام ومسلمانان خدمت مي‌كنند و شريعت محمد را براي پيروان او در زمين خدا پياده مي‌كنند. شوراي علما خيال مي‌كند كه با پا گذاشتن روي ارزش‌هاي قانوني و ناديدن حقوق شهروندان، كار بس ستركي براي دست‌‌رسي به سعادت اخروي و دست يابي به بهشت و نعمات بهشتي انجام داده اند.

علماي كرام كه به شدت شيفته‌ي سينه‌هاي سفيد و پستان‌هاي تا نيمه نمايان بازي‌گران سريال‌هاي اند كه از طرف آنان مخالف شرع اسلام و باورهاي سنتي/قبيله‌اي مردم نمايانده مي‌شود. نوع برخورد با چگونگي منع پخش اين سريال‌ها و لحن و بيان نارسيستي و شيفتگانه‌ي علما كه فقط از موي و روي و تن نيمه برهنه بازي گران زن مي‌گويند، مي‌تواند دليلي بر اين ادعا باشد كه آنان ضمن مخالفت درصد بالاي هم لذت مي‌برند از تماشاي اين سريال‌ها، چون آن‌هايند كه وقت كافي و امكانات لازمِ دارند براي تماشاي فلم و سريال و اكثريت فقير و گرسنه كه فقط به فكر نان اند و در خيال زنده ماندن.

شوراي علما بايد بداند كه با موجوديت قوانين نافذه و با وجود مراجع قانون‌گذاري و قضايي، نمي‌توانند براي مردم تعيين تكليف كنند، آنان بايد بدانند كه اين وظيفه مراجع قانون‌گذاري و قضايي كشور است كه با وضع قوانين براي شهروندان جهت تعيين مي‌كنند و نظم جامعه را به‌سامان مي‌‌نمايند و نيز اين مردم هستند كه مي‌توانند تشخيص دهند چه چيز به نفع شان است و از چه چيز هم بايد دوري گزينند.

شوراي علما بايد بداند كه به اين سادگي‌ها نمي‌شود سنجش‌گر معيار خوبي/بدي در ميان مردم و درستي/نادرسي اخلاق آن‌ها بود، زيرا مرزبندي ميان درستي/نادرسي و اخلاقي/بي‌اخلاقي كاري روضه خوان‌ها و مداح‌ها و مفتي و محتسب نيست، نه هر شيخ و مفتي و محتسب و مولوي و آيت‌‌الله مي‌تواند عالم دين باشد و نه آناني كه وكيل مدافع دين و مذهب و نفي كننده واقعيت‌هايند مي‌توانند نماينده حقيقت و فراتر از قانون باشند.

به راستي تا زماني كه اين قشر يعني آناني كه خودشان را جانشينان بي بديل و برحق خدا در زمين مي‌دانند، بر سرنوشت مردم حاكم باشند و تا زماني‌كه به قول نيچه « تهمت زنندگان و مسموم كنندگان زندگي چيزهاي به دروغ بيافرينند و مردم را به‌كارهاي ننگ آور وادار كنند، » مردم ما هرگز سعادت و نيك بختي را در آفت‌كده شان تجربه نخواهند كرد.

برچسبها:

posted by Afghan PenLog @ 9:37 AM   |
Sunday، April 27، 2008
see more photo in Basir Seerat
posted by basir seerat @ 9:05 PM   |
هفت و هشت ثور سیاه ترین تاریخ معاصر ما
نویسنده: حسین زاهدی

سی سال قبل تعدادی از سیاسیون خود فروخته که در عطش به دست آوردن قدرت کامهایشان خشکی گرفته بود با ریختاندن خون همنوعان شان تشنگی ناشی از قدرت طلبی شان را فرو نشاندند و کودتای خونین هفت ثور در صفحه تاریخ این سرزمین نقش بست٬ هرچند این نطفه ی شوم دها سال قبل منعقد شده بود اما این مولود نا حلال در هفت ثور ۱۳۵۷ تولد یافت و در سال ۱۳۵۸ مطابق باسال میلادی ۱۹۷۶ با صدای دلخراش تانکهای ارتش سرخ خواب نیمه آرام ساکنین این کشور را بر آنها حرام کرد و و این آغاز سیاه روزی بود که هنوز پایان نیافته است
.

داکتر نجیب الله ببرک کارمل حفیظ الله امین نورمحمد ترکی

انقلاب ناشکوهمند هفت ثور بر خلاف جریان انقلاب دیگر کشورها که همانا رهایی مردم و کشور از استبداد٬ تحجر و فقر و رسیدن به آزادی ٬ رفاء و عدالت اجتماعی است انجامید "خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج" بستن و گرفتن کشتن و به زندان انداختن و شکنجه کردن تنها ارمغان بود که در اوایل از سوی انقلابیون به مردم هدیه شد.

داشتن عمامه (لنگی) رفتن به مسجد و گوش دادن به رادیو جرمی بود نا بخشنودی زندان پلچرخی کابل شاهد هزاران هزار شکنجه و تیرباران و سر به نیست شدن هموطنان بیگناه ما است٬ حفیظ الله امین خونین ترین چهره این انقلاب به شیوه استالینی برای قبولاندن انقلاب هفت ثور با مردم برخورد کرد و در نتیجه هزاران انسان سر به نیست شدن و هزارن یتیم و بیوه به جامعه تقدیم گردید و این خشونت و کشتار باعث شد که اخوانی ها و دیوبندی ها آنطرف مرزها در انتظار شکنجه شدگان و بازماندگان کشته شده گان برای جذب نیرو٬ نطفه ی شوم هشت ثوررا بستند و پروژه جهاد که از سوی سازمانهای جاسوسی امریکا و با همکاری ای اس ای پاکستان طرح ریزی شده بود به اجرا دارامد.

پس از آشکار شدن اسناد و کتاب های منتشر شده از منابع معتبر به راحتی میتوان گفت که این جنگ بین ابر قدرتهای جهان بود و نه جهاد علیه کفر. شوری سابق رسیدن به آب های گرم را بر سر میپروراند و امریکا برای جلوگیری از قدرت گیری بیشتر و استعمار گری بلوک شرق در پی سد کردن راه شوروی در کمین نشسته بود٬ و افغانستان بهترین گزینه بود که نقش ویتنامی برای شوری را بازی کند و افغانستان برای ارتش سرخ و مردمان بیگانه ستیز اش بهترین گزینه و جهاد عملی ترین پروژه برای مقابله با شوروی بود و با خروج ارتش سرخ از افغانستان عملا پروژه امریکا به موفقیت انجامید و به خواسته خودش نایل گردید.

برهاندین ربانی صبغت الله مجددی امیر مومنان

داکتر نجیب الله پس از خروج ارتش سرخ بارهاخواستار یک حکومت ائتلافی از سوی مجاهدین شد اما رهبران تشنه قدرت هرگز به این خواسته ها جواب مثبت ندادند تا اینکه هشت ثور ۱۳۷۱ به وقوع پیوست و به گفته داکتر نجیب جوی خون در سرکهای کابل جاری شد و اخوانی ها و دیوبندی ها با ایجاد تفرقه مذهبی و قومی صورت (روی ) هفت ثوری هارا شستند و خانه گلی مردم را هم به مخروبه تبدیل کردند و تنهاترین منبع روشنایی آن٬ اریکین (چراغ) تیلی را هم در مخروبه هایشان خاموش ساختند. و این وحشیان تازه از کوه رسیده با رقص مرده و تجاوز و غارت به تفنن و تفریح و سرگرمی دلخواه که آرزو داشتند رسیدند.

و بار دیگر مهاجرت٬ فرار٬ یتیمی بیوه گی و صدها هزار کشته ارمغان دیگری بود که این صفاکان تاریخ (هشت ثوری)به مردم تحمیل کردند٬ هنوز این زخم التیام نیافته بود که گروه متحجر و وحشی ماقبل تاریخ طالبان بر زخم های التیام نیافته این مردم نمک دیگری شد وباز ادامه همان تراژدی باز هم کشتن و به دار آویختن زنده به کور کردن و تجاوز کردنها ادامه یافت و پنچ سال تمام حکومت ناب محمدی به بدترین و وحشی ترین وجه ممکن بر سر این مردم تحمیل شد.

نمیدانم با کدام شعور و با کدام منطق هشت ثور را تجلیل میکنند تجلیل هشت ثورو هفت ثور توهین به آن ۶۵ هزار شهدای بیگناه کابل است تجلیل از هشت ثور توهین به صدها هزار بیوه و اطفال یتیم است که امروز از فقر به سوء تغذیه و بیماری های گوناگون مبتلا هستند تجلیل از هشت و هفت ثور دهن کجی و توهین به میلیونها افغانستانی مهاجر است که در کشور های ایران و پاکستان با تمام تحقیر و توهین شدن ها زندگی را در آن کشور ها ترجیح میدهند٬ تجلیل از هشت و هفت ثور گرامیداشت از رهبران است که دستشان تا ارنج به خون مردم آغشته است٬ تجلیل از هشت و هفت ثور تجلیل از خشونت و درندگی است و تجلیل از هشت و هفت ثور توهین به کرامت انسانیست. بیاید به جای تجلیل از هشت و هفت ثور پیراهن سیاه برتن کنیم و عزادار باشیم چرا که این دو تاریخ ٬تاریخ و حادثه ی کربلای دیگریست در سرزمین بنام افغانستان است.

برچسبها:

posted by Afghan PenLog @ 9:41 AM   |
دو افغانی بده تا نان بخرم
Tuesday، April 22، 2008
لطفا دو افغانی بده تا نان بخرم . شما در خانه خود نان دارید؟ ادامه عکسهای بصیرجان
posted by basir seerat @ 5:59 PM   |
در باره ناموس

نویسنده: حلیم سروش

در فرهنگ ما زنان ناموس مردان است، وقتي سخن از ناموس در اين فرهنگ به‌ميان مي‌آيد، پيش از همه دو چيز در ذهن ما متبادر مي‌گردد، يكي قتل‌هاي ناموسي و قتل غير و قيافه‌هاي مالامال از خشم و نفرت ناموس داران و دگري هم دستگاه زايشي زن؛ چون هرازگاهي كه در فرهنگ ما مفهومي از واژه ناموس در ميان است خواهي نخواهي آن مفهوم با دستگاه زايشي و اندام جنسي زن همراه است. در فرهنگ ما زنان عورت اند و عورت خود همان دستگاه زايشي زن است كه بايد همواره محفوظ و از آفات بيروني در امان باشد.‌

در جامعه ما ناموس جزء ملكيت‌هاي مشروع و مقدس مردان است، ملكيت مقدسي كه مردان غيور و ناموس پرست را وادار مي‌كند كه ناموس‌اش را از دست برد « غير » دور نگه‌دارند و در هر شرايط تا پاي جان عاشقانه از آن دفاع كنند.

واژه ناموس از يك نظر تاكيد بر شي وارگي انسان زن در جوامعي نظير جامعه ما دارد و از نظرگاه دگر مفهومي است بازدارنده و دوردارنده‌ي غير از اندام جنسي و يا دستگاه زايشي زن. در فرهنگ‌هاي مدرن امروزي اما به ويژه از ديدگاه روان كاوانه، ناموس نام دگر قانون جنسي « عدم زناي با محارم » است كه اين اساس قانون فرديت و بلوغ بشري را تشكيل مي‌دهد.

در فرهنگ ما واژه ناموس پيش ازهمه حامل دو مفوم پيش گفته به وپژه شي وارگي زنان و تعلق شي واره‌ي آنان به مردان است. مردان ناموس پرستي كه حق و مسووليت دارند كه بايد ناموس شان را همانند ساير اشيا و اموال در دست داشته‌ي شان محفوظ نگه‌دارند؛ چون در فرهنگ ما بدن زن كه همان دستگاه زايشي اوست، مركز ثقل شرم/غيرت و آبرو/بي‌آبرويي است. نگه‌داري از زن به معناي نگه‌داري از ناموس است و نگه‌داري از ناموس به منزله حفظ عورت و دستگاه زايشي زن است.

از اين‌جاست كه مقام زن در جامعه ما از مقام يك انسان و يك فردي كه تمناها و خواست‌هاي فردي خود را دارد به مرتبه‌‌ي يك شي‌ كه دگران از آن مراقبت و مواظبت كنند، تقليل مي‌يابد.

گفتيم كه در فرهنگ حاكم به سرزمين ما آبرو و عزت مردان بسته به شرم و حيا و يا پاك دامني ناموس است. به هر اندازه‌اي كه ناموس بتواند عفت و پاكي ناموسي‌اش را ثابت كند به همان پيمانه به آبرو و غيرت صاحب ناموس افزوده مي‌شود و روند ناموس پرستي تشديد مي‌گردد. بايد اضافه كرد كه اين نوع نگاه به ناموس و برداشت از آن به دو دليل در فرهنگ و جامعه ما پابرجا مانده است كه يكي نگاه ابزار گرايانه‌ به زن و دگري خوار دارندگي تن و خواسته‌هاي تنانه‌ي انسان اين جامعه است.

در جامعه قبيله‌اي و تك ساحتي افغانستان چيزي كه بدان هركز توجه نشده و چيزي كه سالهاست ناجوان مردانه سركوب گرديده، خواسته‌هاي فردي و تمناهاي جسم و تن و عدم تلاش براي دست يابي به اروتيسم و لذت‌هاي تنانه‌ي فردي است.

ما در اين سرزمين به‌نام دفاع از ناموس و عشق به وطن و به‌نام دفاع از دين و غرور و حثيت ملي/افغاني مان مرتب انسان كشتيم و دست به سركوب دگري و غير زديم، مرتب خون ريختيم و به تباهي و داغان زندگي و خواسته‌هاي تن و جسم خود دست برديم و تن و خواسته‌هاي آن را خوار شمرديم.

هم اكنون نوع رابطه ميان زن و مرد در جامعه ما يك رابطه بيروني/ دروني است، اين رابطه و نوع نگاه مردانه از بيرون به زن، زن را يا موجودي فريبنده و مكار جلوه مي‌دهد براي ما و يا فرشته‌ نجات و موجود فرا انسان مي‌نماياند. دو انگاره‌ي تك بعدي و نگاه كابوس وار خيالي‌ دور از واقعيت.

با اين نگاه به زن و مرد در جامعه ما، زن موجود شكننده‌، زيبا و تمنا بودن و عشق و ناز مطلق است و مرد هم سمبول قدرت و نگه‌دارنده ناموس و يا هم تمنا داشتن و عاشق و نياز مطلق. اين انگاره خيالي اما تا زماني در فرهنگ ما واقعيت دارد كه مرد و زن به هم نرسيده اند و از دور به هم ديگر نگاه كابوس وار و نارسيستي دارند، پس از دست يابي يكي به دگري اما اين نگرش نه عملي است و نه واقعي و نه هم منطقي، تنها چيزي باقي مانده از اين بازي نارسيستي، حفظ ناموس و ناموس پرستي مردان و خوار دارندگان تن است كه به‌طور كابوس وار‌ فقط به ناموس پرستي مي‌چسپند و غافل از تن و تمناهاي تنانه‌اي شان عقده‌ مندانه روزگار بسر مي‌برند.

در جامعه ما زن و مرد با جست‌وجوي راهكارهاي عملي و راهبردي براي دست يابي به ويژكي‌هاي فردي و تن دادن به خواسته‌ها و تمناهاي اروتيكي شان مي‌توانند به تدريج در جامعه قبيله‌اي و مرد سالار افغانستان تغيير بنيادين ايجاد كنند. زن و مرد افغاني امروزه مسووليت دارند كه نه تنها نگاه مرد و زن را به ناموس و يا نوع ناموس در فرهنگ ما عوض كنند، بلكه مسووليت دارند كه ديد جامعه ما را به همه‌ي اموري از اين سان تغيير دهند و جامعه قبيله و سنت زده‌ و تك ساحتي ما را به يك جامعه مدرن و چند ساحتي كه شايد محال نيست، تبديل نمايند و بتوانند با به دست آوردن خواسته‌ها و تمناهاي جسم و تن از تن شان لذت تنانه و اروتيكي ببرند، نه به قتل ناموس بكوشند و نه هم در فكر و خيال تجاوز غير به ناموس و يا قتل دگري باشند.

زن و مرد افغاني بايد امروزه فرهنگ ما را به چنان درجه‌‌اي از كنش‌پذيري و پويايي برساند و جامعه ما را به چنان سطحي از بلوغ فكري و رشد و آگاهي نزديك كند كه دگر نه شوراي به‌نام شوراي علما در جهت پاس داري از ناموس و مذهب براي اين مردم تعيين تكليف كند و نه وزيري به‌نام كريم خرم در وزارت فرهنك با عقده‌هاي نارسيستي براي دفاع از ناموس و ترس از دست دادن ايده‌هاي ايدولوژيك‌اش، نارسيست وار جلو توسعه فرهنگي و اطلاع رساني را در اين سرزمين بگيرد.

برچسبها:

posted by Afghan PenLog @ 12:06 PM   |
این زیبا ترین دختر افغان است که بعد از مریم مقدس زاییده شده است .
Sunday، April 20، 2008
این زیبا ترین دختر افغان است که بعد از مریم مقدس زاییده شده است ادامه عکس های
posted by basir seerat @ 8:33 PM   |
تقویم در افغانستان
از وبلاگ گفتنی ها (افغان نوشت)
نوشته: افغان بلاگر
اصولاً تقویم یکی از مهمترین امور زندگی بشر است و تمام امور بر اساس زمانبندی تقویمهای موجود دنیا به انجام می رسد. در افغانستان نیز تقویم هجری شمسی مبنای فعالیتهای دولتی و غیره محسوب می شود. اما اینکه مردم ما تا چه اندازه از این تقویم آگاهی دارند جای تأمل دارد. منظورم از آگاهی نه آگاهی از ایام مناسبتها و مراسم و این چیزهاست بلکه اصل و بنیاد و مقررات تقویم هجری شمسی را شامل می شود. دو نمونه از اطلاعات عمومی مردم را ذکر می کنم:
دیروز یکی از دوستانم یک چک به تاریخ 31 برج حمل را به یکی از معروفترین بانکهای کشور برده بود تا نقد کند. ایشان تعریف می کند که مدت 15 دقیقه یا شاید هم بیشتر منتظر ماندم تا چک از دست این نفر به دست آن یکی برسد و برخی حتی روی آن به طور جمعی پچ پچ می کردند. خلاصه بعد از حدود 15 دقیقه رییس شعبه مرا خواست و به من گفت که در این چک اشتباه بزرگی رخ داده است. از جناب رییس در مورد اشتباه سؤال کردم و وی جواب داد که از نظر همه کارمندان بانک تاریخی به نام سی و یکم برج حمل یعنی 31/1/1387 نمی تواند موجود باشد یعنی اینکه همه بر این نظر هستند که ماه حمل 30 روز دارد نه 31 روز. دوست بنده که نزدیک بوده از تعجب شاخ در بیاورد هر چه خواسته با آنها بفهماند که در تقویم هجری شمسی شش ماه اول سال 31 روزه است نتوانسته و هیچ کدام از کارمندان این بانک معروف کشور نیز باور نکرده اند که برج حمل 31 روزه است. خلاصه بعد از چندی بالا و پایین کردن سر آخر از روی یک تقویم به آنها نشان داده که برج حمل 31 روزه است و بدین ترتیب پس از نیم ساعت توانسته چک خود را نقد کند.
مورد دوم اینکه امروز به یکی از ادارات مهم دولتی رفته بودم. شخصی مکتوب رسمی دولتی آورده بود که در آن نوشته شده بود: 23/13/1386. و نکته جالب اینکه مکتوب مربوط برج حمل امسال می شود نه برج حوت سال 1386 و همگان درمانده بودند که چگونه سال 1386 دارای سزده ماه بوده ولی هیچ کس غیر از نویسنده مکتوب خبر نداشته است؟؟؟؟
این همه فرهیختگی را کجا انبار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
posted by Afghanblogger @ 2:31 PM   |
عکسهای جدید در کابلستان
به کابلستان بیائید
posted by kabulistan @ 1:15 PM   |
كوچي گري؛ تجاوز مشروع
Thursday، April 17، 2008

نویسنده: یعقوب یسنا

شايد اين عنوان براي برخي ها فاقد معنا باشد زيرا تعجب مي كنند؛ تجاوز چطو مي تواند مشروع باشد؟

اگر دقت كنيم در طول تاريخ زور و قدرت است كه به هر گونه تجاوز مشروعيت مي بخشد، فوكو بزرگترين فيلسوف چند قرن ما بي مناسبت نگفته بود: قدرت براي همه چيز تعيين كننده است.

دو يا سه قرن قبل تجاوز معنا نداشت و كساني زور داشت، جاي اي را تسخير مي كردند، مردمانش را مي كشت ويا برده و كنيز مي گرفت، اين كار، مايه افتخار تاريخ قوم فاتح تلقي مي شد.

پس از اعلاميه جهاني حقوق بشر در اين صد سال پسين به نوعي قدرت و زور از ماهيت طبيعي اش بدر شده، قاعده مند شد با قاعده مند شدن قدرت و زور، تجاوز معنا پيدا كرد.

بنابراين قبل از اعلاميه حقوق بشر و قوانين اساسي و حقوق بين المللي، هر قوم و مليت براي برخورد با روند طبيعي-اجتماعي تجاوز آماده بودند. اما اكنون با اين همه قوانين وقتي به زندگي، مكان و محل بومي مردمي يا قومي تجاوز مي شود اين قوم با برداشت قانون باورانه اش غافلگير شده همه چيز شان را قوم تجاوزگر برباد مي كند زيرا قوم تجاوزگر مجهز با ابزار و روحيه ماقبل قوانين و اعلاميه جهاني حقوق بشر، است.

بنا به اين برداشت هرچه كه مي توانند بيداد مي كنند، مي كشند، تحقير مي كند به همان اندازه بيدادگري هاي شان افتخارات گمايي مي كنند( چنان كه پارسال كه در دره بهسود اين اتفاق افتاد از مردم بومي نه قانون حمايت كرد و نه مردم بهسود با اين روحيه تجاوزگرانه آماده بود تا از خود دفاع مي كردند).

كوچي گري در دنيا امروز از دايره زندگي اجتماعي بدر شده و با زندگي اجتماعي امروز ناسازگار است زيرا با به ميان آمدن روستا ها و سپس شهرها، بشر از كوچي گري دست كشيده و در جاهاي مشخص ساكن شدند.

اما امروز كوچي گري در افغانستان به يك مساله سامان دهي شده سياسي و قومي تبديل شده حتا حاكميت مي خواهد به اين امر غير معمول(كوچي گري: بالاي مزرعه هركه دلش خواست خيمه بزند و مسكن گزين شود!) پشتوانه قانوني ببخشد، دارد اين كارها را مي كند.

بايد واضح تر گفت كوچي گري امتيازي دهي است براي يك قوم پيهم با زور و قدرت اما با رو پوشه قانوني به نام كوچي.

مشروعيت بخشي سياسي و قانوني به تجاوز زير نام كوچي گري نوعي ديگر قومي تيزه كردن افغانستان است كه هيچ ارتباط به زندگي اجتماعي اين گروه ناميده به كوچي ندارد.

كوچي گري را حاكميت كشور(حكومت كنوني) با برداشت هاي قوم گرايانه، حمايت كرده، در قانون اساسي، در قانون انتخابات پارلماني و در پارلمان به يك جايگاه سياسي-قومي با هويت جديد به نام كوچي با امتياز اختصاصي به يك قوم به ميان آورد.

بياييد با چند پرسش از حاكميت مساله كوچي گري را نمايان تر بسازيم:

1 - اگر ساختار زندگي اجتماعي مردم افغانستان به شيوه كوچي گري باقي مانده پس اقوام ديگر هم مي تواند كوچي باشد اما تنها و تنها از قوم پشتون كوچي است و بس و اقوام ديگر هم اگر به همين شيوه زندگي مي كند حاكميت اين امتياز كوچي گري را براي شان چرا قايل نيست؟

2 - احيانا اگر گروهي به شيوه ماقبل كشاورزي يعني شكارگري و كوچي گري زندگي كند و با اين شيوه زندگي به مردم بومي آسيب برساند، حكومت بايد از كوچي گري كه منجر به آزار و اذيت زندگي مردم مي شود حمايت كند و شيوه زندگي مردم سال ها ساكن يك محل را برباد دهد يا اين گروه كوچي و شكارگر را اصلاح كند و زندگي شان را سازگار به شيوه معمول ومدرن زندگي شهري و روستايي بسازد؟

3 – برباد كردن زندگي، كشت وكار، خانه و مواشي مردم محل توسط كوچي، تجاوز است يا مشروع است، اگر مشروع است اين مشروعيتش را از زور مي گيرد يا از قانون؟ در حالي كه در هيچ قانوني اين مشروعيت ناروا است؟

4 – اگر معيار كوچي گري با گوسفند داشتن و به كوچ كردن باشد مردم و اقوام غير از پشتون هم گوسفند دارند و مي كوچند؟

5 – پدر من هم فقط سه ماه زمستان در قريه زندگي مي كند و 9 ماه ديگر را به كوچ سپري مي كند آيا پدرم كوچي است يا نه؟ پدرم هم به كوه هاي هندوكش پس از يك هفته شب و روز منزل مي رسد، در آنجا كوچي هاي قوم پشتون هم هست اما ايشان مجهز به اسلحه است و ما اصلا سلاح را نمي شناسيم و اگر سلاح حمل كنيم مجرم شناخته مي شويم يا ما كوچي نيستيم؟

6 – پس اگر اين پرسش ها بي پاسخ باشد، كوچي گري تجاوزي است مشروع كه اين تجاوز مشروع ويژه قوم خاص است نه هر قوم ديگر اگر غير از اين باشد نماينده كوچي هاي هزاره،ازبك، تاجك و... امروز در پارلمان مي بود؟

7 – اگر كوچي گري عام مي شد يعني ارتباط مي گرفت به گوسفند داران تمام اقوام افغانستان بازهم از كوچي گري طوري كه امروز حمايت به عمل مي آيد، حمايت صورت مي گرفت؟

8 – ناگفتني هاي ديگر براي خدشه دار نشدن وحدت ملي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برچسبها:

posted by Afghan PenLog @ 10:35 PM   |
نیلاب حبیبی عکاس خبری پژواک
Wednesday، April 16، 2008
این عکس دوستم است دوستی که هنوز هم عکاسی میکند.ادامه عکسها اینجا

posted by basir seerat @ 5:17 PM   |
گزارشی از اولین گارگاه وبلاگ نویسی درکابل
Tuesday، April 15، 2008
نویسنده: دختر ورسی

بعضی وفت ها می رفتم وسایت کانون وبلاگ نویسان را چک می کردم تا ببینم چه خبر جدیدی شده وچه کسانی وبلاگ هایشان را به روز کرده اند که یک روز به اعلان نسیم برخوردم که می خواست گارگاه وبلاگ نویسی برگزار کند.خودم مدتها بود که می خواستم تغییراتی در وبلاگم بدهم ودیدم این فرصت خوبی است که من هم چیزی یاد بگیرم. با توجه به بودجه وامکاناتی که از نسیم سراغ داشتم فکر کردم که کجا می خواهد برگزار کند.

تلفن کردم وفهمیدم که تا حالا مکان مناسبی پیدا نکرده است وهزینه اش را هم خود نسیم با کمک برخی از دوستانی که داشت فراهم کرده است. پیشنهاد کردیم که بیاید وبا امکانات اینترنت شرکت جیومپ ( شرکت شخصی آقای مهندس صالحی –همسرم- وبرادرش ) کارگاه را راه بیاندازد.
با هم قرار گذاشتیم وشرکت را دیدیم نسیم هم قبول کرد.چند بار بعد جلسه گذاشتیم ودر مورد کار صحبت کردیم .کل کارها را خود نسیم کرد ومن فقط درجریان کار بودم.چند بار تصمیم گرفتیم وتاریخ را مشخص کردیم اما هر دفعه مشکلی پیش آمد.یک بار هم که سر یک تاریخ به توافق رسیدیم ، مهندس صالحی قبول نکرد چون دفترشان را در آن روز کاری نیاز داشتند.

تعدادی بودند که می خواستند بیایند ولی فرم ها را حاضر نبودند پر کنند وما هم نمی دانستیم کی هستند وچرا فرم ها را پر نمی کنند و نمی توانستیم به آنها اجازه بدهیم که بیایند ودر کارگاه شرکت کنند.
دو روز قبل از برگزاری لیست شرکت کنندگان را برای من فرستاد ومن را موظف کرد به خانمی که فرمش را فرستاده بود زنگ بزنم وخبرش کنم ،آن خانم هم در روز کارگاه نیامد.

روز اول کارگاه پنج شنبه بود ومن سر کارم بودم ونتوانستم بروم روز دوم که تخصصی تر وکار عملی بود از صبح شروع شد.
باران قشنگی می بارید وما هم کار خودمان را می کردیم،نسیم خیلی پرتحرک وفعال بود ونشنیدم که گله کند ویا از خستگی شکایتی کند . ساعت 6 ختم شد وما تا ساعت 7 داشتیم وسایل را چمع می کردیم.

عکس هایی که در سایت های مختلف گرفته شده کار مهندس صالحی است که با دوربین نسیم گرفته است.
صبح نسیم زنگ زد وگفت گزارش کارگاه را گذاشته اند روی سایت نما.بعد کاشف به عمل آمد که آقایان روی گذاشتن عکس من- بدون روسری - تردید داشته اند .به نسیم گفتم که از نظر من مانعی ندارد وآن ها هم عکس ها ی دیگر را به گزارش اضافه کردند.
بعد هم خبرنگاربی بی سی آمد وبا ما مصاحبه کرد.
کارگاه با خوبی ها وبدی هایش به پایان رسید وخاطره اش برای ما مانده است.
این بود گزارش من که قول نوشتنش را داده بودم وصبر کردم تا از کمی دورتر به آن روزها نگاه کنم

برچسبها:

posted by Afghan PenLog @ 7:48 PM   |
مه پاره‌ای در ولایت جوزجان
دختر ریبای ولایت جوزجان . برای دیدن عکس ها زیبا بصیر سیرت را مشاهده کنید.
posted by basir seerat @ 5:33 PM   |
جهاد در افغانستان = اختلاس و دست بُرد !؟
نویسنده : مختار پدرام
داد ستان کل افغانستان خود یک مافیا